writhe in pain
کشیدن در درد
writhe in agony
کشیدن در عذاب
writhe with discomfort
کشیدن با ناراحتی
The snake began to writhe in pain after being bitten.
مار پس از گاز گرفتن شروع به چرخیدن و منقبض شدن در درد کرد.
She could feel the fish writhe in her hands as she tried to unhook it.
او میتوانست ماهی را در دستان خود احساس کند که سعی میکرد از قلاب جدا کند.
The injured soldier continued to writhe in agony on the battlefield.
سرباز زخمی همچنان در حال چرخیدن و منقبض شدن در رنج بر روی زمین جنگ بود.
The dancer's body seemed to writhe with emotion as she performed on stage.
بدن رقصنده به نظر میرسید که با احساسات همراه است زیرا روی صحنه اجرا میکرد.
The trapped animal tried to writhe free from the snare.
حیوان گرفتار سعی کرد تا از تله آزاد شود.
The vines seemed to writhe and twist around the old tree trunk.
سرشاخه ها به نظر میرسید که در اطراف تنه درخت قدیمی پیچ و تاب میخورند.
He could see the worms writhe in the compost pile as he turned it over.
او کرمها را در داخل توده کمپوست میدید که در حال چرخیدن بودند، وقتی آن را برمیگرداند.
The wounded animal began to writhe in an attempt to escape from the predator.
حیوان زخمی شروع به چرخیدن و منقبض شدن به منظور فرار از شکارچی کرد.
The nightmare made her writhe in her sleep, tossing and turning in bed.
شبپرواز باعث شد او در خواب خود چرخیده و در رختخواب به این سو و آن سو برود.
The electric shock caused his muscles to writhe uncontrollably.
شوک الکتریکی باعث شد عضلاتش به طور غیرقابل کنترلی منقبض شوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید