struggle

[ایالات متحده]/ˈstrʌɡl/
[بریتانیا]/ˈstrʌɡl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. با چیزی مقابله کردن; برای دستیابی به چیزی تلاش فراوانی کردن
n. تلاش فراوان برای دستیابی یا به دست آوردن چیزی; رقابت
vt. برای انجام کاری تلاش فراوانی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

face a struggle

مواجهه با یک تلاش

struggle for success

تلاش برای موفقیت

struggle with difficulties

تلاش با مشکلات

constant struggle

تلاش دائمی

internal struggle

تلاش درونی

struggle against oppression

تلاش در برابر ستم

struggle for equality

تلاش برای برابری

struggle through adversity

تلاش در برابر سختی ها

struggle for

تلاش برای

struggle against

تلاش در برابر

struggle with

تلاش با

class struggle

درگیری طبقاتی

power struggle

درگیری قدرت

struggle on

ادامه تلاش

جملات نمونه

struggle for a living

کشمکش برای گذران زندگی

the struggle against imperialism.

مبارزه با امپریالیسم.

the Jewish struggle for statehood.

کشمکش یهودیان برای به‌دست آوردن کشور.

struggle to one's feet

بلند شدن روی پای خود

struggle through the snowstorm

زحمت عبور از میان طوفان برف

a struggle on the economic battlefront.

یک کشمکش در جبهه اقتصادی.

a struggle against nature

کشمکش با طبیعت

a brute struggle for social superiority.

یک مبارزه وحشیانه برای برتری اجتماعی.

the struggle for day-to-day survival.

مبارزه برای بقای روزانه

the struggle for national self-definition.

کشمکش برای خودتعریف ملی.

a power struggle for the leadership.

یک کشمکش قدرت برای رهبری.

it was a struggle to make herself understood.

برای اینکه خودش را متوجه کند، تلاش زیادی کرد.

The struggle for independence was long and hard.

مبارزه برای استقلال طولانی و دشوار بود.

struggled to be polite.

سعی کرد مودب باشد.

the struggle against fascism

مبارزه با فاشیسم

نمونه‌های واقعی

I struggled and struggled, and tried to swim, taking mouthfuls of the sweet honey.

من دست و پا می‌زد و تلاش می‌کردم و سعی می‌کردم شنا کنم و جرعه‌های عسل شیرین می‌نوشیدم.

منبع: Theatrical play: Gulliver's Travels

Doubtless there was a certain struggle and a certain relief.

بدون شک، مبارزه و تسلی وجود داشت.

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

Which is always a struggle with a straightforward knife.

که همیشه با یک چاقوی مستقیم یک مبارزه است.

منبع: BBC documentary "Mom's Home Cooking"

Poor countries struggle the most with dengue.

کشورهای فقیرترین کشورها بیشتر در برابر تب دنگی دست و پا می‌زنند.

منبع: VOA Special English Health

Like it was hard, it was a struggle.

مثل اینکه سخت بود، یک مبارزه بود.

منبع: Learning charging station

One, where do you struggle the most?

یک، کجا بیشتر دست و پا می‌زنید؟

منبع: Learn American pronunciation with Hadar.

So he had launched the arms struggle.

بنابراین او مبارزه مسلحانه را آغاز کرده بود.

منبع: NPR News May 2016 Compilation

Black Liberation and Puerto Rican independent struggles.

آزادی سیاهان و مبارزات استقلال طلبان پورتوریکو.

منبع: TED Talks (Video Edition) October 2015 Collection

Scuff marks suggest that she was struggling.

علامت‌های ساییدگی نشان می‌دهد که او دست و پا می‌زد.

منبع: English little tyrant

Struggling for survival is a human instinct.

دست و پا زدن برای بقا یک غریزه انسانی است.

منبع: Sixth-level vocabulary frequency weekly plan

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید