companion

[ایالات متحده]/kəmˈpæniən/
[بریتانیا]/kəmˈpæniən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که با دیگری همراهی یا ارتباط دارد؛ یکی از یک جفت اقلام همسان.

عبارات و ترکیب‌ها

constant companion

همراه دائمی

travel companion

همراه سفر

loyal companion

همراه وفادار

trusted companion

همراه مورد اعتماد

close companion

همراه نزدیک

companion animal

حیوان همراه

companion star

ستاره همراه

جملات نمونه

a boon companion to all.

یک همراه خوب برای همه.

my companions in misfortune.

همراهان بدشانسی من

a Companion of the Order of Canada.

همراه رتبه کانادا

He's not much of a companion for me.

او برای من یک همراه خوب نیست.

The companion volume will soon be published.

جلد همراهی به زودی منتشر خواهد شد.

a companion volume to the one on African wildlife

جلد همراهی با جلد مربوط به حیات وحش آفریقا

the Oxford Companion to English Literature.

راهنمای اکسیورد برای ادبیات انگلیسی

he is companioned by a pageboy.

او توسط یک پسر بچه همراهی می شود.

a Teacher's Companion to ...

همراه معلم برای...

The little girl will be a companion for my small daughter.

آن دختر کوچک یک همراه برای دختر کوچک من خواهد بود.

She becomes a companion to a foreigner.

او به همراه یک خارجی تبدیل می شود.

That book forms a companion to the present volume.

آن کتاب یک همراه برای این جلد است.

With this, the two companions wordlessly separated.

با این حال، آن دو همراه به طور خاموش از هم جدا شدند.

he may be a suitable companion—but don't bet on it.

او ممکن است یک همراه مناسب باشد - اما روی آن شرط نگذارید.

he bade his companions enter.

او از همراهانش خواست وارد شوند.

His brother is not much of a companion for him.

برادرش برای او یک همراه خوب نیست.

Here's the glove for my left hand but where's the companion?

این دستکش برای دست چپ من است، اما همراه کجاست؟

I worked as a companion to an old princess.

من به عنوان یک همراه برای یک شاهزاده خانم پیر کار کردم.

نمونه‌های واقعی

Hello, I am Baymax, your personal healthcare companion.

سلام، من بی‌مکس هستم، همراه مراقبت‌های بهداشتی شخصی شما.

منبع: Big Hero 6

You've already chosen your companion for life.'

شما از قبل همراه زندگی خود را انتخاب کرده اید.

منبع: Jane Eyre (Abridged Version)

This is my companion, my friend Jet.

این همراه من، دوست من جت است.

منبع: CNN 10 Student English April 2020 Collection

But what does help you sleep is having a companion.

اما کمک به خوابیدن این است که یک همراه داشته باشید.

منبع: CNN 10 Student English November 2017 Collection

Reading has always been my home, my sustenance, my great invincible companion.

خواندن همیشه خانه من، معیشت من، همراه بزرگ و شکست ناپذیر من بوده است.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 3

Samaritan wants a companion as well, Harold.

سامریتن نیز یک همراه می‌خواهد، هیرولد.

منبع: Person of Interest Season 5

" No, I shall be your companion there, " I said.

" نه، من آنجا همراه شما خواهم بود،" گفتم.

منبع: Wuthering Heights (abridged version)

I can be your cooking companion, study buddy, or DJ.

من می توانم همراه آشپزی شما، دوست مطالعه یا دی جی شما باشم.

منبع: Connection Magazine

Hello Bryan, I am Baymax, your personal health care companion.

سلام برایان، من بی‌مکس هستم، همراه مراقبت‌های بهداشتی شخصی شما.

منبع: English Salon

He ran the other way, back past his staring companions.

او به سمت دیگر دوید، دوباره از کنار همراهان خیره کننده اش گذشت.

منبع: 5. Harry Potter and the Order of the Phoenix

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید