reached

[ایالات متحده]/riːtʃt/
[بریتانیا]/riːtʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته نقلی از reach؛ تماس برقرار کردن با؛ کشیدن یا گسترش دادن

عبارات و ترکیب‌ها

reached out

تماس گرفت

reached agreement

به توافق رسید

reached conclusion

به نتیجه رسید

reached limit

به حد رسید

reached destination

به مقصد رسید

reached milestone

به نقطه عطف رسید

reached peak

به اوج رسید

reached consensus

به اجماع رسید

reached potential

به پتانسیل رسید

جملات نمونه

we reached an agreement after hours of discussion.

ما پس از ساعت‌ها بحث به توافق رسیدیم.

she finally reached her destination after a long journey.

او سرانجام پس از یک سفر طولانی به مقصد خود رسید.

the team reached new heights in their performance this year.

تیم امسال به ارتفاعات جدیدی در عملکرد خود دست یافت.

he reached out for help when he needed it the most.

وقتی بیشتر به آن نیاز داشت، او برای کمک دست دراز کرد.

they reached a consensus on the project timeline.

آنها در مورد جدول زمانی پروژه به توافق رسیدند.

the company reached its sales target ahead of schedule.

شرکت زودتر از موعد به هدف فروش خود رسید.

after months of training, she reached her fitness goals.

پس از ماه‌های آموزش، او به اهداف تناسب اندام خود دست یافت.

we reached out to the community for support.

ما برای حمایت از جامعه دست دراز کردیم.

the climbers reached the summit just before sunset.

صعودکنندگان درست قبل از غروب خورشید به قله رسیدند.

he reached the conclusion that change was necessary.

او به این نتیجه رسید که تغییر ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید