alter

[ایالات متحده]/ˈɔːltə(r)/
[بریتانیا]/ˈɔːltər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تغییر دادن یا متفاوت کردن
vi. تغییر کردن؛ اصلاح کردن

عبارات و ترکیب‌ها

alter ego

شخصیت فرعی

جملات نمونه

Their attitude to me altered subtly.

نگاه آنها به من به آرامی تغییر کرد.

such as alter in a moment, win not credit in a month.

مانند تغییر در یک لحظه، برنده نشدن اعتبار در یک ماه.

The weather alters almost daily.

هوا تقریباً هر روز تغییر می‌کند.

Do not alter a syllable of this message.

هیچ بخشی از این پیام را تغییر ندهید.

She is trying to alter the coat.

او سعی دارد کت را تغییر دهد.

We have to alter the house into a barn.

ما باید خانه را به یک طویله تبدیل کنیم.

findings that will alter the complexion of the problem.

یافت‌هایی که باعث تغییر چهره مشکل می‌شوند.

She was about to alter the trimmings of the dress.

او داشت تزئینات لباس را تغییر می‌دهد.

nothing alters the fact that children are our responsibility.

هیچ چیز تغییری نمی‌کند در این واقعیت که کودکان مسئولیت ما هستند.

plans to alter the dining hall.

برنامه‌هایی برای تغییر سالن غذاخوری.

they had to alter the course of the stream and obstruct the natural flow of the water.

آنها مجبور شدند مسیر جریان را تغییر دهند و جریان طبیعی آب را مسدود کنند.

SQL> alter tablespace reposit read write;

SQL> alter tablespace reposit read write;

Jaspilite and altered phyllite are the main ore types.

ژاسپیلایت و فیلیت تغییر یافته انواع اصلی سنگ معدن هستند.

He altered his face all at once.

او چهره‌اش را یکباره تغییر داد.

As times alter, men's affections change.

همانطور که زمانها تغییر می کنند، محبت مردان نیز تغییر می کند.

نمونه‌های واقعی

He was right in that the country was altering with staggering rapidity.

او درست می‌گفت که کشور با سرعت سرسام‌آوری در حال تغییر بود.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.

I think I have explained before how Narnia was altering them.

من فکر می‌کنم قبلاً توضیح داده‌ام که نارنیا چگونه آنها را تغییر می‌داد.

منبع: The Chronicles of Narnia: Prince Caspian

But their distribution will remain forever altered.

اما توزیع آنها برای همیشه تغییر خواهد کرد.

منبع: Asap SCIENCE Selection

Uh, that dress should be altered by tomorrow.

اممم، آن لباس باید تا فردا تغییر کند.

منبع: Desperate Housewives Season 7

Well, despite the yummy bagels and palpable tension...I got pants needed to be altered.

خب، با وجود دونات‌های خوشمزه و تنش آشکار... من شلواری داشتم که نیاز به تغییر داشت.

منبع: Friends Season 2

The rats' brain chemistry was forever altered.

شیمی مغز موش‌ها برای همیشه تغییر کرد.

منبع: Super Girl Season 2 S02

You alter yourself to fit Vera.

شما خودتان را برای جور شدن با ورا تغییر می‌دهید.

منبع: Wedding Battle Selection

Brett's assault on me drastically altered my life.

حمله برت به من زندگی من را به طور چشمگیری تغییر داد.

منبع: VOA Daily Standard October 2018 Collection

This research took photographs that were digitally altered.

این تحقیق عکس‌هایی گرفت که به صورت دیجیتالی تغییر کرده بودند.

منبع: Reel Knowledge Scroll

I tried creating a photon box where the Higgs field was altered.

من سعی کردم یک جعبه فوتون ایجاد کنم که در آن میدان هیگز تغییر کرده بود.

منبع: TED Talks (Audio Version) May 2016 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید