affrays

[ایالات متحده]/ˈæfrɛɪz/
[بریتانیا]/əˈfreɪz/

ترجمه

n. اختلالات یا درگیری‌های خشونت‌آمیز.

عبارات و ترکیب‌ها

engage in affrays

وارد نزاع شدن

violent affrays

نزاع‌های خشونت‌آمیز

witnessing an affray

مشاهده یک نزاع

provoking an affray

تحریک یک نزاع

جملات نمونه

the police were called to break up several affrays in the city center.

پلیس برای متوقف کردن چندین درگیری در مرکز شهر احضار شد.

he had a history of being involved in street affrays.

او سابقه ای از درگیری خیابانی داشت.

the bar was notorious for its frequent affrays and brawls.

بار به دلیل درگیری ها و دعواهای مکررش بدنام بود.

their arguments often escalated into violent affrays.

بحث های آنها اغلب به درگیری های خشونت آمیز تبدیل می شد.

the city council tried to implement measures to prevent future affrays.

شورای شهر سعی کرد اقداماتی را برای جلوگیری از درگیری های آینده اجرا کند.

he was arrested for his role in the public affray.

او به دلیل نقش خود در درگیری عمومی دستگیر شد.

the news of the affrays spread quickly through social media.

اخبار مربوط به درگیری ها به سرعت در رسانه های اجتماعی منتشر شد.

the police were struggling to contain the growing number of affrays.

پلیس برای مهار تعداد رو به رشد درگیری ها تلاش می کرد.

witnesses reported seeing several people involved in the affray.

شهود گزارش دادند که چندین نفر در درگیری شرکت داشته اند.

the affrays often resulted in injuries and property damage.

درگیری ها اغلب منجر به جراحت و خسارت به اموال می شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید