fights

[ایالات متحده]/faɪts/
[بریتانیا]/faɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. در نبرد یا مبارزه شرکت می‌کند؛ بحث یا دعوا کردن

عبارات و ترکیب‌ها

fights hard

جنگیدن سخت

fights back

مقابله کردن

fights fire

مقابله با آتش

fights dirty

تقلب کردن

fights fair

به طور منصفانه بجنگد

fights alone

به تنهایی بجنگد

fights together

با هم بجنگند

fights for

برای مبارزه

fights off

مقابله با

fights against

مقابله با

جملات نمونه

he fights for his beliefs every day.

او هر روز برای باورهای خود مبارزه می‌کند.

the team fights hard to win the championship.

تیم برای بردن قهرمانی سخت مبارزه می‌کند.

she fights against injustice in her community.

او با بی‌عدالتی در جامعه خود مبارزه می‌کند.

they often have fights over trivial matters.

آنها اغلب بر سر مسائل جزئی با هم دعوا می‌کنند.

he fights his fears to achieve his goals.

او ترس‌های خود را از بین می‌برد تا به اهداف خود برسد.

the boxer fights with great determination.

بوکسور با جدیت زیاد مبارزه می‌کند.

she fights for her rights as a citizen.

او برای حقوق خود به عنوان یک شهروند مبارزه می‌کند.

the children have playful fights in the park.

کودکان بازیگوشانه در پارک با هم دعوا می‌کنند.

he fights to protect the environment.

او برای محافظت از محیط زیست مبارزه می‌کند.

they fight together for a common cause.

آنها برای یک هدف مشترک با هم مبارزه می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید