aligning

[ایالات متحده]/əˈlaɪnɪŋ/
[بریتانیا]/əˈlaɪnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تنظیم چیزی به طوری که در یک خط مستقیم باشد یا با چیزی دیگر مطابقت داشته باشد.

جملات نمونه

we are aligning our goals with the company's vision.

ما اهداف خود را با چشم‌انداز شرکت همسو می‌کنیم.

the telescope is aligning perfectly with the target star.

تلسکوپ به طور کامل با ستاره هدف هم‌تراز می‌شود.

they are aligning their efforts to achieve a common objective.

آنها تلاش خود را برای دستیابی به یک هدف مشترک همسو می‌کنند.

the company is aligning its resources to focus on innovation.

شرکت منابع خود را برای تمرکز بر نوآوری همسو می‌کند.

it's important to align your actions with your values.

مهم است که اعمال خود را با ارزش‌های خود همسو کنید.

he was aligning the text before printing the document.

او متن را قبل از چاپ سند هم‌تراز کرد.

the team is constantly aligning its strategies for success.

تیم به طور مداوم استراتژی‌های خود را برای موفقیت همسو می‌کند.

she was aligning the shelves in her bookstore.

او قفسه‌ها را در کتابفروشی خود هم‌تراز می‌کرد.

the software needs to be aligned with the latest updates.

نرم‌افزار باید با آخرین به‌روزرسانی‌ها هم‌تراز شود.

we need to align our expectations before moving forward.

ما باید انتظارات خود را قبل از ادامه دادن همسو کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید