leaning aslant
خمیده به پهلو
sitting aslant
نشسته به پهلو
the sunlight fell aslant through the trees.
نور خورشید به صورت مورب از میان درختان عبور میکرد.
he looked at her aslant, unsure of her intentions.
او به صورت مورب به او نگاه کرد، مطمئن نبود که چه منظوری دارد.
the painting was hung aslant on the wall.
تابلو به صورت مورب روی دیوار آویخته شده بود.
she walked aslant across the uneven ground.
او به صورت مورب از روی زمین ناهموار عبور کرد.
the roof was designed to slope aslant for better drainage.
سقف طوری طراحی شده بود که برای زهکشی بهتر به صورت مورب شیب داشته باشد.
he glanced aslant at the clock, worried about being late.
او با نگرانی به ساعت نگاهی مورب انداخت، نگران دیر رسیدن بود.
the fence was built aslant to follow the terrain.
فنس به صورت مورب ساخته شد تا با زمین همخوانی داشته باشد.
she placed the vase aslant to create a dynamic look.
او گلدان را به صورت مورب قرار داد تا ظاهری پویا ایجاد کند.
the road twisted aslant through the hills.
جاده به صورت مورب از میان تپهها پیچیده بود.
his remarks were made aslant, hinting at deeper issues.
اظهارات او به صورت غیرمستقیم بیان شد و به مسائل عمیقتری اشاره داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید