asymmetrically distributed
توزیع نامتقارن
asymmetrically shaped
دارای شکل نامتقارن
asymmetrically weighted data
دادههای با وزن نامتقارن
asymmetrically aligned goals
اهداف همترازش نامتقارن
asymmetrically influenced decisions
تصمیماتی که تحت تأثیر نامتقارن قرار گرفتهاند
asymmetrically loaded system
سیستم بارگذاری نامتقارن
the painting was arranged asymmetrically to create a dynamic effect.
تابلو به صورت نامتقارن چیده شده بود تا جلوهای پویا ایجاد کند.
the furniture in the room was placed asymmetrically for a modern look.
مبلمان اتاق به صورت نامتقارن چیده شده بود تا ظاهری مدرن داشته باشد.
asymmetrically designed buildings often stand out in a cityscape.
ساختمانهای طراحیشده به صورت نامتقارن اغلب در یک منظره شهری برجسته هستند.
she wore her hair asymmetrically to showcase her unique style.
او موهایش را به صورت نامتقارن مرتب کرد تا سبک منحصر به فردش را به نمایش بگذارد.
the graph displayed the data asymmetrically, highlighting key trends.
نمودار دادهها را به صورت نامتقارن نشان داد و روندهای کلیدی را برجسته کرد.
the sculpture was crafted asymmetrically to evoke a sense of movement.
مجسمه به صورت نامتقارن ساخته شد تا حسی از حرکت را القا کند.
his argument was presented asymmetrically, making it more persuasive.
استدلال او به صورت نامتقارن ارائه شد که آن را قانعکنندهتر کرد.
the garden was designed asymmetrically, creating a natural feel.
باغ به صورت نامتقارن طراحی شده بود و حس طبیعی ایجاد میکرد.
asymmetrically cut fabrics can add interest to a fashion design.
پارچههای با برش نامتقارن میتوانند به طراحی مد جذابیت اضافه کنند.
her asymmetrically patterned dress caught everyone's attention at the party.
لباس با طرح نامتقارن او توجه همه را در مهمانی جلب کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید