off-center

[ایالات متحده]/[ɒfˈsɛntə]/
[بریتانیا]/[ɒfˈsɛntər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیرمرکزی؛ خارج از مرکز؛ نا متوازن؛ نامتقارن.
adv. خارج از مرکز.
n. وضعیتی که در آن مرکز وجود ندارد.

عبارات و ترکیب‌ها

off-center design

طراحی خارج از مرکز

slightly off-center

کمی خارج از مرکز

off-center stage

صحنه خارج از مرکز

keep off-center

آن را خارج از مرکز نگه دارید

off-center view

دیدگاه خارج از مرکز

off-center placement

قرارگیری خارج از مرکز

feels off-center

حس خارج از مرکز بودن

deliberately off-center

به طور عمدی خارج از مرکز

off-center light

نور خارج از مرکز

off-center focus

تمرکز خارج از مرکز

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید