imbalanced

[ایالات متحده]/ɪmˈbælənst/
[بریتانیا]/ɪmˈbælənst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نداشتن توزیع متناسب یا برابر

عبارات و ترکیب‌ها

imbalanced diet

رژیم غذایی نامتعادل

imbalanced growth

رشد نامتعادل

imbalanced relationship

رابطه نامتعادل

imbalanced ecosystem

زیستگاه نامتعادل

imbalanced forces

نیروهای نامتعادل

imbalanced power

قدرت نامتعادل

imbalanced market

بازار نامتعادل

imbalanced resources

منابع نامتعادل

imbalanced emotions

احساسات نامتعادل

imbalanced competition

رقابت نامتعادل

جملات نمونه

the team's performance was imbalanced throughout the season.

عملکرد تیم در طول فصل نامتعادل بود.

his diet is imbalanced, lacking essential nutrients.

رژیم غذایی او نامتعادل است و فاقد مواد مغذی ضروری است.

the economy is imbalanced due to high unemployment rates.

به دلیل نرخ بالای بیکاری، اقتصاد نامتعادل است.

they noticed an imbalanced distribution of resources.

آنها متوجه توزیع نامتعادل منابع شدند.

her emotions felt imbalanced after the breakup.

احساسات او پس از جدایی نامتعادل به نظر می رسید.

the project faced imbalanced contributions from team members.

پروژه با مشارکت نامتعادل از اعضای تیم روبرو شد.

the imbalanced power dynamics affected the negotiations.

تحولات قدرت نامتعادل بر مذاکرات تأثیر گذاشت.

he expressed concern about the imbalanced workload.

او نگرانی خود را در مورد حجم کاری نامتعادل ابراز کرد.

the study revealed imbalanced gender representation in the workforce.

مطالعه نشان داد که در نیروی کار، نمایندگی جنسیتی نامتعادل وجود دارد.

imbalanced relationships can lead to misunderstandings.

روابط نامتعادل می تواند منجر به سوء تفاهم شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید