basely

[ایالات متحده]/ˈbeɪs.li/
[بریتانیا]/ˈbeɪz.li/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز بی‌اساس یا حقیرانه.

عبارات و ترکیب‌ها

basely motivated

متشکل بر اساس

basely accuse

متهم کردن به طور غیرمنصفانه

basely betray

خیانت به طور غیرمنصفانه

basely act

عمل کردن به طور غیرمنصفانه

basely lie

دروغ گفتن به طور غیرمنصفانه

basely manipulate

دستکاری کردن به طور غیرمنصفانه

basely take advantage

بهره برداری به طور غیرمنصفانه

basely slander

افترا زدن به طور غیرمنصفانه

basely exploit

بهره کشی کردن به طور غیرمنصفانه

جملات نمونه

he basely betrayed his closest friend.

او به طرز پست و حقارت‌آمیزی دوست صمیمی خود را به خیانت نشان داد.

she basely manipulated the situation for her benefit.

او به طرز پست و حقارت‌آمیزی برای نفع خود شرایط را دستکاری کرد.

the basely act shocked everyone in the community.

این عمل پست و حقارت‌آمیز همه را در جامعه شوکه کرد.

he basely lied to gain power.

او به طرز پست و حقارت‌آمیزی دروغ گفت تا قدرت به دست آورد.

they basely took advantage of her kindness.

آنها به طرز پست و حقارت‌آمیزی از مهربانی او سوء استفاده کردند.

the basely intentions behind his words were clear.

قصد و نیت پست و حقارت‌آمیز پشت کلماتش آشکار بود.

she was criticized for her basely behavior.

او به خاطر رفتار پست و حقارت‌آمیزش مورد انتقاد قرار گرفت.

his basely motives were exposed during the investigation.

انگیزه های پست و حقارت‌آمیز او در جریان تحقیقات آشکار شد.

they basely plotted against their rivals.

آنها به طرز پست و حقارت‌آمیزی علیه رقبای خود توطئه کردند.

she felt basely treated by her colleagues.

او احساس کرد که همکارانش به طرز پست و حقارت‌آمیزی با او رفتار کرده‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید