basely motivated
متشکل بر اساس
basely accuse
متهم کردن به طور غیرمنصفانه
basely betray
خیانت به طور غیرمنصفانه
basely act
عمل کردن به طور غیرمنصفانه
basely lie
دروغ گفتن به طور غیرمنصفانه
basely manipulate
دستکاری کردن به طور غیرمنصفانه
basely take advantage
بهره برداری به طور غیرمنصفانه
basely slander
افترا زدن به طور غیرمنصفانه
basely exploit
بهره کشی کردن به طور غیرمنصفانه
he basely betrayed his closest friend.
او به طرز پست و حقارتآمیزی دوست صمیمی خود را به خیانت نشان داد.
she basely manipulated the situation for her benefit.
او به طرز پست و حقارتآمیزی برای نفع خود شرایط را دستکاری کرد.
the basely act shocked everyone in the community.
این عمل پست و حقارتآمیز همه را در جامعه شوکه کرد.
he basely lied to gain power.
او به طرز پست و حقارتآمیزی دروغ گفت تا قدرت به دست آورد.
they basely took advantage of her kindness.
آنها به طرز پست و حقارتآمیزی از مهربانی او سوء استفاده کردند.
the basely intentions behind his words were clear.
قصد و نیت پست و حقارتآمیز پشت کلماتش آشکار بود.
she was criticized for her basely behavior.
او به خاطر رفتار پست و حقارتآمیزش مورد انتقاد قرار گرفت.
his basely motives were exposed during the investigation.
انگیزه های پست و حقارتآمیز او در جریان تحقیقات آشکار شد.
they basely plotted against their rivals.
آنها به طرز پست و حقارتآمیزی علیه رقبای خود توطئه کردند.
she felt basely treated by her colleagues.
او احساس کرد که همکارانش به طرز پست و حقارتآمیزی با او رفتار کردهاند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید