bash

[ایالات متحده]/bæʃ/
[بریتانیا]/bæʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به شدت ضربه زدن; با عصبانیت زدن
n. یک ضربه شدید.

عبارات و ترکیب‌ها

bashful smile

لبخند خجولانه

bashful

خجالت‌زده

bashful expression

حالت خجولانه

جملات نمونه

He attended a lively bash last night.

او شب گذشته در یک مهمانی پر جنب و جوش شرکت کرد.

She decided to bash out a quick response to the email.

او تصمیم گرفت به سرعت به ایمیل پاسخ دهد.

The kids love to bash around in the playground.

کودکان عاشق بازی در زمین بازی هستند.

They always bash heads when discussing politics.

آنها همیشه در هنگام بحث در مورد سیاست با هم اختلاف نظر دارند.

I need to bash out this report before the deadline.

من باید این گزارش را قبل از مهلت مقرر تهیه کنم.

The team held a bash to celebrate their victory.

تیم یک جشن برای بزرگداشت پیروزی خود برگزار کرد.

He tends to bash into things when he's in a hurry.

او معمولاً وقتی عجله دارد به چیزها برخورد می کند.

She always bashes through her work with determination.

او همیشه با پشتکار از کار خود عبور می کند.

The politician received a lot of bash from the media.

سیاستمدان انتقادات زیادی از رسانه ها دریافت کرد.

Don't bash yourself up over a small mistake.

به خاطر یک اشتباه کوچک خود را سرزنش نکنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید