compliment

[ایالات متحده]/ˈkɒmplɪmənt/
[بریتانیا]/ˈkɑːmplɪmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ستایش یا اظهار محبت
vt. ستایش کردن یا ابراز تحسین برای

عبارات و ترکیب‌ها

compliment someone on

تعریف کردن در مورد

left-handed compliment

تعریف دست چپ

جملات نمونه

refuse to compliment with one another

امکان ندارد با یکدیگر تعارف کنند

took their compliments at face value.

تعارفات آنها را به صورت سطحی و بدون در نظر گرفتن معنای عمیق آن پذیرفتند.

Insincere compliments fell from their lips.

تعارفات دروغین از لب‌هایشان سرازیر شد.

my compliments on your cooking.

تعارف من به خاطر آشپزی شما.

carry my compliments to your kinsmen.

تعارف‌های من را به اقوام شما برسانید.

I was not fishing for compliments .

من دنبال تعارف نبودم.

compliments oil the wheels of life.

تعارف‌ها چرخ‌های زندگی را روان می‌کنند.

A sincere compliment boosts one's morale.

یک تعریف صادقانه روحیه را افزایش می‌دهد.

compliment a person on the birth of a son

تعارف با شخص به خاطر تولد پسر

compliments that tickle their vanity. displease

تعاریفی که غرور آنها را نوازش می‌کند. ناراضی باشید

sugary compliments; a sugary smile.

تعارفات شیرین؛ لبخندی شیرین.

he complimented Erika on her appearance.

او از ظاهر اریکا تعریف کرد.

complimenting the other team's good play.

تعریف از بازی خوب تیم دیگر.

help yourself to a drink, compliments of the house!.

به نوشیدنی کمک کنید، به لطف خانه!

A free sample is enclosed with the compliments of the manufacturer.

یک نمونه رایگان همراه با تعارفات سازنده ارسال شده است.

paying compliments; paying attention.

تعارف کردن؛ توجه کردن.

David complimented Mary on her new job.

دیوید از شغل جدید مری تعریف کرد.

They gave us a compliment on our beautifully set table.

آنها به ما برای میز به خوبی چیده شده ما تعارف کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید