compliment someone on
تعریف کردن در مورد
left-handed compliment
تعریف دست چپ
refuse to compliment with one another
امکان ندارد با یکدیگر تعارف کنند
took their compliments at face value.
تعارفات آنها را به صورت سطحی و بدون در نظر گرفتن معنای عمیق آن پذیرفتند.
Insincere compliments fell from their lips.
تعارفات دروغین از لبهایشان سرازیر شد.
my compliments on your cooking.
تعارف من به خاطر آشپزی شما.
carry my compliments to your kinsmen.
تعارفهای من را به اقوام شما برسانید.
I was not fishing for compliments .
من دنبال تعارف نبودم.
compliments oil the wheels of life.
تعارفها چرخهای زندگی را روان میکنند.
A sincere compliment boosts one's morale.
یک تعریف صادقانه روحیه را افزایش میدهد.
compliment a person on the birth of a son
تعارف با شخص به خاطر تولد پسر
compliments that tickle their vanity. displease
تعاریفی که غرور آنها را نوازش میکند. ناراضی باشید
sugary compliments; a sugary smile.
تعارفات شیرین؛ لبخندی شیرین.
he complimented Erika on her appearance.
او از ظاهر اریکا تعریف کرد.
complimenting the other team's good play.
تعریف از بازی خوب تیم دیگر.
help yourself to a drink, compliments of the house!.
به نوشیدنی کمک کنید، به لطف خانه!
A free sample is enclosed with the compliments of the manufacturer.
یک نمونه رایگان همراه با تعارفات سازنده ارسال شده است.
paying compliments; paying attention.
تعارف کردن؛ توجه کردن.
David complimented Mary on her new job.
دیوید از شغل جدید مری تعریف کرد.
They gave us a compliment on our beautifully set table.
آنها به ما برای میز به خوبی چیده شده ما تعارف کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید