flatter

[ایالات متحده]/ˈflætə(r)/
[بریتانیا]/ˈflætər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طرز زیاده‌روی کسی را ستایش کردن، اغلب به طور غیرصادقانه؛ به این باور رسیدن که از دیگران بهتر هستیم؛ باعث جذاب‌تر به نظر رسیدن کسی شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

flatter oneself

خود را خوشحال کردن

جملات نمونه

The portrait flatters her.

چهره او را در نقاشی به تصویر کشیده اند و چهره‌اش را بهتر نشان داده‌اند.

in very flattering terms

به طور بسیار دلپذیر

a photograph that flatters its subject.

یک عکس که سوژه را به تصویر می کشد و چهره‌اش را بهتر نشان می‌دهد.

that's a rather flattering picture of him.

تصویری بسیار دلپذیر از اوست.

"Oh, you flatter me."

«اوه، شما دارید مرا اغفال می‌کنید.»

She was flattered at the invitation.

او از دعوت بسیار خوشحال شد.

The picture certainly doesn't flatter her.

عکس قطعاً او را خوش نشان نمی دهد.

You flatter me immensely!

شما به طور فوق العاده مرا اغفال می‌کنید!

Jamie was adroit at flattering others.

جیمی در چاپاندن دیگران بسیار ماهر بود.

She was flattered at the invitation.; She was flattered to be invited.; She was flattered that they invited her.

او از دعوت بسیار خوشحال شد؛ او از اینکه دعوت شده بود خوشحال بود؛ او از اینکه آنها او را دعوت کرده بودند خوشحال بود.

He flattered her shamelessly.

او به طرز شرم آور او را اغفال کرد.

At the testimonial dinner everyone flattered him shamelessly.

در شام قدردانی، همه به طرز شرم آور او را اغفال کردند.

She felt vaguely flattered at the suggestion.

او به طور مبهم از پیشنهاد خوشحال شد.

she felt flattered by his attentions.

او از توجهات او خوشحال شد.

she drew me out and flattered me.

او من را تشویق کرد و مرا اغفال کرد.

the beauty of the stone flattered the young clergyman's eyes.

زیبایی سنگ، چشم های کشیش جوان را اغفال کرد.

the article began with some flattering words about us.

مقاله با برخی از کلمات دلپذیر در مورد ما شروع شد.

she flattered and fussed her.

او او را اغفال و نگران کرد.

He flattered her on her cooking.

او در مورد آشپزی او او را اغفال کرد.

نمونه‌های واقعی

If somebody called me slender or slim, I'd be flattered.

اگر کسی مرا لاغر یا خوش‌اندام صدا می‌کرد، خوشحال می‌شدم.

منبع: English With Lucy (Bilingual Experience)

" You flatter me, " said Dumbledore calmly.

" شما مرا می‌ستایید،" گفت دامبلدور با خونسردی.

منبع: Harry Potter and the Sorcerer's Stone

Requested mentors can be flattered but still decline.

مربیان درخواستی می‌توانند مورد تحسین قرار گیرند اما همچنان امتناع کنند.

منبع: The Economist (Summary)

We couldn't get any flatter here. You should be fine.

ما نمی‌توانستیم اینجا آنقدر صاف‌تر کنیم. شما باید خوب باشید.

منبع: Gourmet Base

I think it's time for me to flatter Strasser a little.

فکر می‌کنم زمان آن رسیده که کمی استراسر را مورد تحسین قرار دهم.

منبع: Casablanca Original Soundtrack

You all didn't come down here just to flatter me, did you?

شماها فقط برای تعریف و تمجید از من اینجا نیامدید، درسته؟

منبع: Super Girl Season 2 S02

Outward events flattered Thomasin not a little.

رویدادهای بیرونی تا حدودی توماسین را خوشحال کردند.

منبع: Returning Home

'He just. . .' flatter in pitch. 'Left? '

'او فقط. . .' لحن او مسطح شد. 'رفت؟'

منبع: Rachel's Classroom of Movie English

As eccentricity increases, the ellipse gets flatter and flatter until it just looks like a line.

با افزایش انحراف، بیضی صاف‌تر و صاف‌تر می‌شود تا اینکه فقط شبیه یک خط به نظر می‌رسد.

منبع: Encyclopædia Britannica

Yeah? Should I be flattered or scared?

بله؟ آیا باید تعریف و تمجید کنم یا بترسم؟

منبع: TV series Person of Interest Season 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید