bears

[ایالات متحده]/[bɛəz]/
[بریتانیا]/[bɛrz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خرس، پستانداران وحشی بزرگ با خز ضخیم؛ (در مورد شخص) حمل کردن یا حمایت کردن؛ (در مورد ساختمان یا سازه) داشتن به عنوان یک ویژگی ساختاری
v. حمل کردن یا حمایت کردن؛ تحمل کردن یا مقاومت کردن
adj. شبیه به خرس

عبارات و ترکیب‌ها

bears repeating

تکرار ارزش دارد

bears watching

ارزشمند است که زیر نظر داشته باشیم

bears fruit

نتیجه‌بخش است

bears resemblance

شباهت دارد

bears the weight

وزن را تحمل می‌کند

bears witness

گواهی می‌دهد

bears responsibility

مسئولیت را به عهده دارد

bears market

بازار خرسی

bears down

فشار می‌آورد

bears out

تأیید می‌کند

جملات نمونه

the park was full of people watching the bears.

پارک پر از مردمانی بود که داشتند خرس‌ها را تماشا می‌کردند.

we bear a responsibility to protect endangered species.

ما مسئولیت محافظت از گونه‌های در معرض خطر را بر عهده داریم.

he bears a striking resemblance to his father.

او شباهت بسیار زیادی به پدرش دارد.

the team will bear the brunt of the criticism.

تیم مسئولیت اصلی انتقادات را بر عهده خواهد گرفت.

she bears no responsibility for the accident.

او هیچ مسئولیتی در قبال حادثه ندارد.

the news bears repeating, it's very important.

این خبر ارزش تکرار دارد، بسیار مهم است.

we need to bear in mind the potential risks.

ما باید خطرات احتمالی را در نظر داشته باشیم.

the weight of the world seems to bear down on him.

به نظر می‌رسد سنگینی دنیا بر او فشار می‌آورد.

the company bears the cost of employee training.

شرکت هزینه‌های آموزش کارکنان را بر عهده دارد.

the old stone bridge bears centuries of history.

پل سنگی قدیمی قرن‌های تاریخ را در خود دارد.

the forest floor bears a thick layer of leaves.

کف جنگل لایه‌ای ضخیم از برگ‌ها دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید