benchmarks

[ایالات متحده]/ˈbɛŋkmɑːrks/
[بریتانیا]/ˈbɛnkmɑːrkz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. استانداردهای مقایسه برای اندازه‌گیری دستاورد یا عملکرد؛ نقاط مرجع که برای ارزیابی پیشرفت یا کیفیت استفاده می‌شوند.

عبارات و ترکیب‌ها

set benchmarks

تعیین استانداردهای عملکرد

meet benchmarks

رسیدن به استانداردهای عملکرد

exceed benchmarks

تجاوز از استانداردهای عملکرد

establish benchmarks

ایجاد استانداردهای عملکرد

benchmark performance

ارزیابی عملکرد

against industry benchmarks

در برابر استانداردهای صنعت

set new benchmarks

تعیین استانداردهای جدید

global benchmarks

استانداردهای جهانی

raise the benchmark

افزایش سطح استاندارد

جملات نمونه

we need to set clear benchmarks for our project.

ما نیاز داریم برای پروژه خود معیارهای مشخصی تعیین کنیم.

these benchmarks will help us measure our progress.

این معیارها به ما کمک می کنند تا پیشرفت خود را اندازه گیری کنیم.

companies often use industry benchmarks to assess performance.

شرکت ها اغلب از معیارهای صنعتی برای ارزیابی عملکرد استفاده می کنند.

benchmarking against competitors can provide valuable insights.

مقایسه عملکرد با رقبا می تواند بینش های ارزشمندی ارائه دهد.

we achieved all our benchmarks ahead of schedule.

ما تمام معیارها را قبل از موعد به دست آوردیم.

setting realistic benchmarks is crucial for success.

تعیین معیارهای واقع بینانه برای موفقیت بسیار مهم است.

regularly reviewing benchmarks can help maintain quality.

بررسی منظم معیارها می تواند به حفظ کیفیت کمک کند.

our benchmarks are based on previous years' data.

معیارهای ما بر اساس داده های سال های گذشته است.

it's important to update benchmarks as the market changes.

همراه با تغییر بازار، به روز رسانی معیارها مهم است.

we will compare our results to the established benchmarks.

ما نتایج خود را با معیارهای تعیین شده مقایسه خواهیم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید