criteria

[ایالات متحده]/kraɪˈtɪəriə/
[بریتانیا]/kraɪˈtɪrɪə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. استانداردها یا اصولی که بر اساس آن چیزی قضاوت می‌شود
pl. شکل جمع معیار

عبارات و ترکیب‌ها

selection criteria

معیارهای انتخاب

evaluation criteria

معیارهای ارزیابی

admission criteria

معیارهای پذیرش

quality criteria

معیارهای کیفیت

performance criteria

معیارهای عملکرد

eligibility criteria

معیارهای واجد شرایط بودن

criteria set

مجموعه معیارها

criteria list

لیست معیارها

criteria framework

چارچوب معیارها

criteria weight

وزن معیار

جملات نمونه

we must establish clear criteria for evaluating the proposals.

ما باید معیارهای مشخصی برای ارزیابی پیشنهادات تعیین کنیم.

the selection criteria for the scholarship are quite strict.

معیارهای انتخاب برای بورسیه بسیار سختگیرانه هستند.

different countries have different criteria for immigration.

کشورهای مختلف معیارهای متفاوتی برای مهاجرت دارند.

she met all the criteria for the job position.

او تمام معیارها را برای موقعیت شغلی برآورده کرد.

we need to review the criteria before making a decision.

ما باید قبل از تصمیم گیری معیارها را بررسی کنیم.

the criteria for success in this project are well-defined.

معیارهای موفقیت در این پروژه به خوبی تعریف شده اند.

he didn't meet the criteria to qualify for the competition.

او شرایط لازم برای شرکت در مسابقه را برآورده نکرد.

they are revising the criteria for product quality assessment.

آنها معیارهای ارزیابی کیفیت محصول را بازنگری می کنند.

the criteria used in this study are based on recent research.

معیارهای مورد استفاده در این مطالعه بر اساس تحقیقات اخیر است.

we should all agree on the criteria for judging the contest.

ما همه باید در مورد معیارهای داوری مسابقه به توافق برسیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید