bequeath

[ایالات متحده]/bɪ'kwiːð/
[بریتانیا]/bɪ'kwið/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. (چیزی را) منتقل کردن یا (چیزی را) به کسی دیگر در وصیت واگذار کردن؛ (چیزی را) به جانشین منتقل کردن؛ به عنوان ارث گذاشتن

جملات نمونه

he bequeathed his art collection to the town.

او مجموعه هنری خود را به شهر وصیت کرد.

She bequeathed everything to her son.

او همه چیز را به پسرش وصیت کرد.

One age bequeaths its civilization to the next.

یک عصر تمدن خود را به نسل بعدی می‌سپارد.

bequeathed to their children a respect for hard work.

به فرزندانشان احترامی برای کار سخت به ارث گذاشت.

he ditched the unpopular policies bequeathed to him.

او سیاست‌های непопуляр که به او به ارث رسیده بود را کنار گذاشت.

He bequeathed her all his worldly goods.

او تمام دارایی‌های دنیوی خود را به او وصیت کرد.

His father bequeathed him a big fortune.

پدرش یک ثروت بزرگ به او به ارث گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید