blip

[ایالات متحده]/blɪp/
[بریتانیا]/blɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نقطه‌ای از نور که بر روی صفحه رادار نمایش داده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

a temporary blip

یک لغزش موقت

a minor blip

یک لغزش جزئی

جملات نمونه

There was a blip on the radar indicating an incoming storm.

در رادار یک ناهنجاری وجود داشت که نشان دهنده ورود طوفان بود.

The stock market experienced a temporary blip before recovering.

بازار سهام قبل از بهبود، یک نوسان موقت را تجربه کرد.

Her absence was just a blip in the otherwise smooth project timeline.

غیبت او فقط یک ناهنجاری در جدول زمانی پروژه که در غیر این صورت روان بود، بود.

The error was just a blip in an otherwise flawless presentation.

اشتباه فقط یک ناهنجاری در یک ارائه بی‌نقص بود.

The blip on the screen indicated a malfunction in the system.

ناهنجاری روی صفحه نشان دهنده نقص در سیستم بود.

The blip in the data suggested a potential problem with the experiment.

ناهنجاری در داده‌ها نشان دهنده یک مشکل احتمالی با آزمایش بود.

The blip in communication caused confusion among team members.

ناهنجاری در ارتباطات باعث سردرگمی در بین اعضای تیم شد.

The blip in the schedule caused a delay in the project.

ناهنجاری در برنامه باعث تاخیر در پروژه شد.

The blip in his performance raised concerns among his colleagues.

ناهنجاری در عملکرد او باعث نگرانی همکارانش شد.

The blip in productivity was quickly addressed by the team.

ناهنجاری در بهره‌وری به سرعت توسط تیم رسیدگی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید