blushed

[ایالات متحده]/blʌʃt/
[بریتانیا]/blʌʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته کامل blush
adj. دارای سرخ شده

عبارات و ترکیب‌ها

blushed with embarrassment

با خجالت سرخ شد

her cheeks blushed

گونه‌هایش سرخ شدند

blushed with pride

با غرور سرخ شد

she blushed furiously

او با خشم سرخ شد

blushed and stammered

سرخ شد و لکنت کرد

جملات نمونه

she blushed when he complimented her dress.

او وقتی او لباسش را تحسین کرد، سرخ شد.

he always blushes when speaking in public.

او همیشه هنگام صحبت کردن در جمع سرخ می شود.

they blushed at the unexpected praise.

آنها با تحسین غیرمنتظره سرخ شدند.

she blushed deeply after realizing her mistake.

او پس از متوجه شدن اشتباهش عمیقاً سرخ شد.

he blushed with embarrassment when caught staring.

وقتی در حال نگاه کردن متوجه شدند، او از خجالت سرخ شد.

she blushed at the thought of confessing her feelings.

او با فکر اعتراف کردن به احساساتش سرخ شد.

everyone noticed when he blushed during the meeting.

همه متوجه شدند که او در طول جلسه سرخ شد.

she blushed, trying to hide her smile.

او سرخ شد و سعی کرد لبخندش را پنهان کند.

he blushed while telling the embarrassing story.

او در حالی که داستان خجوطه را تعریف می کرد، سرخ شد.

she blushed as she received the award.

وقتی جایزه را دریافت کرد، او سرخ شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید