blushed with embarrassment
با خجالت سرخ شد
her cheeks blushed
گونههایش سرخ شدند
blushed with pride
با غرور سرخ شد
she blushed furiously
او با خشم سرخ شد
blushed and stammered
سرخ شد و لکنت کرد
she blushed when he complimented her dress.
او وقتی او لباسش را تحسین کرد، سرخ شد.
he always blushes when speaking in public.
او همیشه هنگام صحبت کردن در جمع سرخ می شود.
they blushed at the unexpected praise.
آنها با تحسین غیرمنتظره سرخ شدند.
she blushed deeply after realizing her mistake.
او پس از متوجه شدن اشتباهش عمیقاً سرخ شد.
he blushed with embarrassment when caught staring.
وقتی در حال نگاه کردن متوجه شدند، او از خجالت سرخ شد.
she blushed at the thought of confessing her feelings.
او با فکر اعتراف کردن به احساساتش سرخ شد.
everyone noticed when he blushed during the meeting.
همه متوجه شدند که او در طول جلسه سرخ شد.
she blushed, trying to hide her smile.
او سرخ شد و سعی کرد لبخندش را پنهان کند.
he blushed while telling the embarrassing story.
او در حالی که داستان خجوطه را تعریف می کرد، سرخ شد.
she blushed as she received the award.
وقتی جایزه را دریافت کرد، او سرخ شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید