paled in comparison
در مقایسه رنگ باخت
paled with fear
در برابر ترس رنگ باخت
paled into insignificance
در برابر بیاهمیتی رنگ باخت
paled under pressure
تحت فشار رنگ باخت
paled with envy
در برابر حسادت رنگ باخت
paled in horror
در برابر وحشت رنگ باخت
paled with shock
در برابر شوک رنگ باخت
her face paled at the shocking news.
چهرهاش در برابر این خبر تکاندهنده رنگپریده شد.
the sky paled as the sun began to set.
همانطور که خورشید شروع به غروب کرد، آسمان رنگپریده شد.
he paled when he realized he forgot his speech.
وقتی متوجه شد سخنرانیاش را فراموش کرده بود، رنگش پرید.
the colors in the painting paled over time.
با گذشت زمان، رنگهای نقاشی کمرنگ شدند.
she paled at the thought of public speaking.
فکر کردن به سخنرانی در جمع، باعث رنگپریدگی او شد.
his enthusiasm paled in comparison to hers.
شور و اشتیاق او در مقایسه با او کمرنگ بود.
the memories of that day paled with each passing year.
با گذشت هر سال، خاطرات آن روز کمرنگتر میشد.
as the horror movie progressed, the audience paled.
همانطور که فیلم ترسناک پیشرفت میکرد، تماشاگران رنگ میرفتند.
his confidence paled after receiving criticism.
پس از دریافت انتقاد، اعتماد به نفس او کاهش یافت.
the vibrant flowers paled in the winter frost.
گلهای زنده در سرما و یخبندان زمستان رنگ خود را از دست دادند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید