paled

[ایالات متحده]/peɪld/
[بریتانیا]/peɪld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. رنگ پریدن یا روشن‌تر شدن در رنگ

عبارات و ترکیب‌ها

paled in comparison

در مقایسه رنگ باخت

paled with fear

در برابر ترس رنگ باخت

paled into insignificance

در برابر بی‌اهمیتی رنگ باخت

paled under pressure

تحت فشار رنگ باخت

paled with envy

در برابر حسادت رنگ باخت

paled in horror

در برابر وحشت رنگ باخت

paled with shock

در برابر شوک رنگ باخت

جملات نمونه

her face paled at the shocking news.

چهره‌اش در برابر این خبر تکان‌دهنده رنگ‌پریده شد.

the sky paled as the sun began to set.

همانطور که خورشید شروع به غروب کرد، آسمان رنگ‌پریده شد.

he paled when he realized he forgot his speech.

وقتی متوجه شد سخنرانی‌اش را فراموش کرده بود، رنگش پرید.

the colors in the painting paled over time.

با گذشت زمان، رنگ‌های نقاشی کمرنگ شدند.

she paled at the thought of public speaking.

فکر کردن به سخنرانی در جمع، باعث رنگ‌پریدگی او شد.

his enthusiasm paled in comparison to hers.

شور و اشتیاق او در مقایسه با او کمرنگ بود.

the memories of that day paled with each passing year.

با گذشت هر سال، خاطرات آن روز کمرنگ‌تر می‌شد.

as the horror movie progressed, the audience paled.

همانطور که فیلم ترسناک پیشرفت می‌کرد، تماشاگران رنگ می‌رفتند.

his confidence paled after receiving criticism.

پس از دریافت انتقاد، اعتماد به نفس او کاهش یافت.

the vibrant flowers paled in the winter frost.

گل‌های زنده در سرما و یخبندان زمستان رنگ خود را از دست دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید