bombshell

[ایالات متحده]/'bɒmʃel/
[بریتانیا]/'bɑmʃɛl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک رویداد ناگهانی و شوکه کننده، یک زن فوق العاده زیبا.

جملات نمونه

The news came as a bombshell.

این خبر مانند بمبی بود که همه را شوکه کرد.

a twenty-year-old blonde bombshell .

یک بمب ساعتی بلوند ۲۰ ساله.

It was then that he dropped the bombshell—he wasn’t planning to come with us.

در آن زمان بود که او بمب خبری را فاش کرد - قصد نداشت با ما بیاید.

The actress dropped a bombshell when she announced her retirement.

بازیگر با اعلام بازنشستگی خود، خبر شوکه‌کننده‌ای را فاش کرد.

The bombshell news spread quickly on social media.

خبر شوکه‌کننده به سرعت در رسانه‌های اجتماعی منتشر شد.

The journalist's bombshell report exposed corruption at the highest levels of government.

گزارش شوکه‌کننده روزنامه‌نگار فساد را در بالاترین سطوح دولت نشان داد.

She dropped a bombshell by revealing her secret relationship with a famous musician.

او با فاش کردن رابطه مخفی خود با یک نوازنده مشهور، خبر شوکه‌کننده‌ای را فاش کرد.

The bombshell revelation shocked everyone in the room.

افشای شوکه‌کننده همه افراد حاضر در اتاق را شوکه کرد.

The bombshell announcement of the company's bankruptcy took everyone by surprise.

اعلامیه شوکه‌کننده ورشکستگی شرکت همه را غافلگیر کرد.

The bombshell testimony in court changed the course of the trial.

شهادت شوکه‌کننده در دادگاه روند محاکمه را تغییر داد.

The bombshell scandal rocked the entertainment industry.

رسوایی شوکه‌کننده صنعت سرگرمی را به تکان درآورد.

The bombshell revelation left the audience speechless.

افشای شوکه‌کننده باعث شد مخاطبان بی‌صدا شوند.

The bombshell news of the company's merger spread like wildfire.

خبر ادغام شرکت به سرعت مانند آتش‌سوزی منتشر شد.

نمونه‌های واقعی

I hesitated a little. I knew that I had a bombshell.

من کمی مکث کردم. می‌دانستم که یک بمب خبری دارم.

منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)

Wow, that's a bombshell we did not expect. That's awesome.

وای، این یک بمب خبری غیرمنتظره بود. خیلی خوبه.

منبع: Gourmet Base

I want to be clear that this research is not a bombshell.

می‌خواهم روشن کنم که این تحقیق یک بمب خبری نیست.

منبع: PBS English News

But I know how well you deal with these big bombshells, so...sleep tight.

اما می‌دانم که شما چگونه با این بمب‌های خبری بزرگ کنار می‌آیید، پس...شب بخیر.

منبع: The Vampire Diaries Season 1

More than three months after the Justice Department finished the probe with no criminal charges, the FBI director dropped a bombshell.

بیش از سه ماه پس از اینکه وزارت دادگستری تحقیقات را بدون هیچ گونه اتهام کیفری به پایان رساند، مدیر اف بی آی یک بمب خبری منتشر کرد.

منبع: Battle Collection

The letter turned out to be a bombshell.

نامه‌ها نشان داد که یک بمب خبری بود.

منبع: 2005 ESLPod

I just got off the phone with my mother and she dropped a bombshell.

من همین الان با مادرم صحبت کردم و او یک بمب خبری منتشر کرد.

منبع: 2016 ESLPod

Forget the bombshell the prosecution's just dropped.

بمب خبری که دادستانی به تازگی منتشر کرده را فراموش کنید.

منبع: Suits Season 3

Finally, she dropped the bombshell. She was pregnant, she said.

در نهایت، او بمب خبری را منتشر کرد. او گفت که باردار است.

منبع: Collins-Longman-All

And we can't have a blonde bombshell blowing up our plan.

و ما نمی‌توانیم اجازه دهیم یک بمب خبری بلوند برنامه ما را خراب کند.

منبع: Gossip Girl Season 3

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید