breached

[ایالات متحده]/bridʒd/
[بریتانیا]/bridʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نفوذ کردن یا وارد شدن به (یک مانع، دفاع و غیره)؛ نقض کردن یا تجاوز کردن به (یک توافق، قانون و غیره)

عبارات و ترکیب‌ها

breached security

نقض امنیت

breached contract

نقض قرارداد

breached trust

نقض اعتماد

breached wall

شکستن دیوار

breached agreement

نقض توافق

breached system

نقض سیستم

breached promise

نقض قول

breached boundary

نقض مرز

جملات نمونه

the contract was breached by the supplier.

قرارداد توسط تامین‌کننده نقض شد.

her actions breached the company's code of conduct.

اقدامات او قوانین رفتار شرکت را نقض کرد.

the security system was breached by hackers.

سیستم امنیتی توسط هکرها نقض شد.

they breached the confidentiality agreement.

آنها توافقنامه محرمانگی را نقض کردند.

the law was breached during the protest.

قانون در جریان اعتراضات نقض شد.

his trust was breached when he found out the truth.

وقتی حقیقت را فهمید، اعتماد او نقض شد.

the deadline was breached without any notice.

بدون هیچ گونه اخطاری ضرب‌الاجل نقض شد.

they breached the terms of their agreement.

آنها شرایط توافق خود را نقض کردند.

the ceasefire was breached after just a few hours.

پس از گذشت چند ساعت آتش‌بس نقض شد.

she felt betrayed when her privacy was breached.

وقتی حریم خصوصی‌اش نقض شد، احساس خیانت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید