broken

[ایالات متحده]/'brəʊk(ə)n/
[بریتانیا]/'brokən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آسیب دیده، شکسته، به درستی کار نمی کند، متوقف شده، اهلی شده، رام شده، شکست خورده.

عبارات و ترکیب‌ها

broken heart

قلب شکسته

broken glass

شیشه شکسته

broken promise

وعده شکسته

broken dreams

رویاهای شکسته

broken relationship

رابطه شکسته

broken mirror

آینه شکسته

broken bone

استخوان شکسته

broken spirit

روح شکسته

broken down

تجزیه شده

broken up

جدایی

broken off

قطع شده

broken out

رهایی

broken leg

پای شکسته

broken line

خط شکسته

broken stone

سنگ شکسته

broken window

پنجره شکسته

broken english

انگلیسی شکسته

broken rice

برنج شکسته

broken wire

سیم شکسته

broken belt

کمربند شکسته

broken record

صفحه گرامافون شکسته

broken hearted

دل شکسته

broken needle

سوزن شکسته

جملات نمونه

a broken arm; broken glass.

آسیب‌دیدگی بازو؛ شیشه‌های شکسته

fix a broken machine.

تعمیر یک ماشین خراب

the stub of broken tooth

تکه‌های دندان شکسته

reset a broken bone.

جدا کردن یک استخوان شکسته

set a broken arm.

گذاشتن آستین بازوی شکسته

a broken set of books.

یک مجموعه کتاب شکسته

a broken cable transmission.

یک انتقال کابل شکسته

a chair with a broken leg

یک صندلی با پای شکسته

to repair a broken watch

تعمیر یک ساعت شکسته

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید