breaking news
آخرین اخبار
breaking point
نقطه شکست
breaking up
جدا شدن
breaking down
از هم پاشیدن
breaking strength
مقاومت خمشی
breaking out
بیرون زدن
breaking in
ورود
breaking elongation
طول کششی
emulsion breaking
گسستن امولسیون
breaking capacity
ظرفیت شکست
ground breaking
آغازگر
record breaking
رکوردشکن
breaking tenacity
پایداری در برابر شکست
breaking time
زمان شکست
breaking current
جریان شکست
breaking length
طول شکست
breaking stress
تنش خمشی
a dolphin breaking water.
یک دلفین که از آب بیرون میپرد.
a day's back-breaking work.
یک روز کار طاقتفرسا.
the Caribbean sea breaking gently on the shore.
دریاچه کارائیب که به آرامی روی ساحل میشکند.
breaking the record was a real confidence builder.
شکستن رکورد یک سازنده اعتماد واقعی بود.
Things are breaking right for us.
همه چیز به نفع ما پیش میرود.
the necessity of breaking the cigarette habit
ضرورت ترک عادت سیگار.
Ignorance is no excuse for breaking the law.
نادانی بهانهای برای شکستن قانون نیست.
the pigs were after breaking loose.
خوکها میخواستند آزاد شوند.
put away those old back-breaking hand tools.
آن ابزارهای دستی قدیمی و طاقتفرسا را کنار بگذارید.
they were taken to court for breaking the law .
آنها به دادگاه احضار شدند به دلیل شکستن قانون.
she has a propensity for breaking plates.
او تمایلی به شکستن بشقابها دارد.
She laid me out for breaking the vase.
او مرا به خاطر شکستن گلدان سرزنش کرد.
the reception was going sour, breaking up into static.
دریافت سیگنال داشت خراب میشد و به نویز تبدیل میشد.
be tensioned almost to the breaking point
تقریباً تا حد شکستگی کشیده شود.
a ground-breaking discovery/report
یک کشف/گزارش پیشگامانه.
waves that were breaking along the shore.
امواج که در امتداد ساحل میشکند.
Things have been breaking well for them.
همه چیز برای آنها خوب پیش رفته است.
John has admitted breaking the window.
جان اعتراف کرده است که پنجره را شکسته است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید