brunt

[ایالات متحده]/brʌnt/
[بریتانیا]/brʌnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تاثیر یا نیروی اصلی; تاثیر یا نیروی عمده.

عبارات و ترکیب‌ها

bear the brunt

تحمل ضربه اصلی

feel the brunt

تحمل بار اصلی

take the brunt

تحمل بار اصلی

جملات نمونه

bore the brunt of the household chores.

او بیشتر مسئولیت کارهای خانه را به دوش می کشید.

education will bear the brunt of the cuts.

کاهش بودجه بیشتر بر آموزش تاثیر خواهد گذاشت.

She had to bear the brunt of the criticisms.

او مجبور شد سهم عمده انتقادات را متحمل شود.

I had to bear the brunt of his anger.

من مجبور شدم خشم او را تحمل کنم.

The brunt of her argument was directed at the trade union leader.

بخش عمده استدلال او به سمت رهبر اتحادیه کارگری متوجه بود.

We all lost money when the business collapsed, but I bore the brunt of it because I had invested the most.

ما همه در هنگام فروپاشی کسب و کار پول از دست دادیم، اما من سهم عمده آن را متحمل شدم زیرا بیشترین سرمایه گذاری را انجام داده بودم.

Later period is OKer, attack goes up still is very powerful, PK, carbon, upgrade, it is brunt artillerist, also be main punching bag of course.

دوره بعدی OKer است، حمله هنوز بسیار قدرتمند است، PK، کربن، ارتقا، او توپخانه ای است که سهم عمده را دارد، البته کیف دستی اصلی نیز خواهد بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید