buzz

[ایالات متحده]/bʌz/
[بریتانیا]/bʌz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. انتشار یک صدای همهمه پیوسته و کم; بسیار مشغول بودن; به طور کم پرواز کردن
n. یک صدای همهمه پیوسته و کم; هیجان; شایعه.

عبارات و ترکیب‌ها

create a buzz

ایجاد موج و هیاهو

buzzing with excitement

پر از هیجان

buzzing with activity

پر از فعالیت

buzz off

برو کنار

buzzword

کلمه مد روز

buzz lightyear

باز لایت‌یر

جملات نمونه

the buzz of the bees.

همهمه زنبورها

a buzz of conversation.

همهمه صحبت‌ها

a buzz of talk.

همهمه صحبت کردن

there's a strong buzz that he's in Scotland.

گمانه قوی وجود دارد که او در اسکاتلند است.

there is a real buzz about the place.

فضای کلی حال و هوای خاصی وجود دارد.

the club is buzzing with excitement.

باشگاه مملو از هیجان است.

a loud buzzer sounded.

صدای بلند زنگ هشدار به صدا درآمد.

The village was buzzing with the news.

دهکده مملو از خبر بود.

The plane is buzzing the town.

هواپیما در حال دور زدن شهر است.

The department was buzzing with rumors.

دپارتمان مملو از شایعات بود.

Give me a buzz at nine.

ساعت نه با من تماس بگیر.

Everyone is buzzing about.

همه در مورد آن صحبت می کنند.

her mind was buzzing with ideas.

ذهنش مملو از ایده بود.

the singers left and the buzz diminuendoed.

خوانندگان رفتند و همهمه کم شد.

a helicopter buzzed overhead.

بالگرد بالای سر زنگ زد.

The crowd buzzed with excitement.

توده جمعیت با هیجان زنگ زد.

The plane buzzed the control tower.

هواپیما برج کنترل را زنگ زد.

He buzzed the rumour everywhere.

او شایعه را همه جا پخش کرد.

The audience buzzed with discontent.

تماشاگران با نارضایتی زنگ زدند.

mosquitoes were buzzing all around us.

نیش پشه دور ما زنگ می زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید