hum

[ایالات متحده]/hʌm/
[بریتانیا]/hʌm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. صدای کم و مداوم ایجاد کردن
vt. با صدای کم بیان کردن
n. صدای وزوز؛ صدای کم؛ نویز پس‌زمینه
int. همم؛ ام.

عبارات و ترکیب‌ها

humming a tune

اجرای یک ملودی

hummingbird

جزاج

humid weather

آب و هوای شرجی

جملات نمونه

the hum of insects.

نِی٘ زنبورها

a low hum of conversation.

زمزمهٔ کم‌صدای گفتگو

Things are starting to hum with activity.

چیزها در حال شروع به جنب‌وجوش هستند.

No one can hum him to draw his attention.

هیچ‌کس نمی‌تواند او را با زمزمه صدا کند تا توجه او را جلب کند.

We hear the hum of conversation from the next room.

ما زمزمهٔ گفتگو را از اتاق بعدی می‌شنویم.

ensure that your microphone leads are properly screened from hum pickup.

اطمینان حاصل کنید که کابل‌های میکروفون شما به‌طور مناسب در برابر دریافت نویز محافظت شده‌اند.

The hum of the recording equipment droned in the background like a far-off bagpipe while the ornithologist whispered: “Cardinal or Hermit Thrush.

صدای ضبط تجهیزات در پس‌زمینه مانند نی‌انبانی دوردست می‌آمد در حالی که پرنده‌شناس زمزمه کرد: «قرمز یا سنگارک گوش‌برگ.»

Few people pay any attention to the identikit bosses who keep popping up to hum their corporate muzak about doing well by doing right.

کم‌تعداد افرادی هستند که به مدیران الگو که به‌طور مداوم ظاهر می‌شوند و درباره انجام کار درست با انجام کار خوب زمزمه می‌کنند، توجه می‌کنند.

Hum,MM mengatakan bahwa tahapan pelaksanaan Pilkada serentak di Sumatera Barat terkendala oleh dana yang belum tersedia secara maksimal.

Hum,MM mengatakan bahwa tahapan pelaksanaan Pilkada serentak di Sumatera Barat terkendala oleh dana yang belum tersedia secara maksimal.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید