caressing

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adjective. نشان دهنده عشق یا محبت، ابراز عشق، مهربان.

عبارات و ترکیب‌ها

gentle caressing

نوازش ملایم

tender caressing

نوازش لطیف

affectionate caressing

نوازش محبت آمیز

جملات نمونه

her voice, vulgarized by its accent, was full of caressing tones.

صدای او، به دلیل لهجه‌اش، زننده به نظر می‌رسید اما پر از لحن‌های نوازشگرانه بود.

The scene of this painting contains plentiful storylines.Firstly,the artist depicted emphatically the caressing relation of the crummie to her child.

صحنه این نقاشی شامل داستان‌های فراوانی است. اولاً، هنرمند به طور قاطعانه رابطه نوازشگرانه کرومی با فرزندش را به تصویر کشیده است.

Firstly,the artist depicted emphatically the caressing relation of the crummie to her child.The foregoing crummie looks back to the calf,walking hesitantly and presenting a thoughtful bearing.

در ابتدا، هنرمند به طور قاطعانه رابطه نوازش‌آمیز کرمی با فرزندش را به تصویر کشید. کرمی قبلی به گوساله نگاه می‌کند، با تردید راه می‌رود و رفتاری متفکرانه نشان می‌دهد.

her shapely and vimineous fingers was caressing her child, and said to me with a smiling, “ Look at you, a casket's pulp, you are too positive for handling affairs!

انگشتان خوش‌فرم و تنومندش در حال نوازش فرزندش بود و با لبخندی گفت: «ببین به خودت، پالپ یک تابوت، شما برای رسیدگی به امور خیلی مثبت هستید!»

She was caressing the soft fur of her cat.

او داشت پشم نرم گربه‌اش را نوازش می‌کرد.

The gentle breeze was caressing her face as she walked along the beach.

نسیم ملایم در حال نوازش صورتش بود در حالی که او در امتداد ساحل قدم می‌زد.

He was caressing her hand lovingly.

او با عشق دستش را نوازش می‌کرد.

The musician was caressing the keys of the piano with skillful fingers.

موسیقی‌دان با انگشتان ماهرانه، کلیدهای پیانو را نوازش می‌کرد.

The sunlight was caressing the leaves of the trees, creating a beautiful pattern of light and shadow.

نور خورشید در حال نوازش برگ‌های درختان بود و الگوی زیبایی از نور و سایه ایجاد می‌کرد.

She closed her eyes, enjoying the sensation of his caressing touch.

او چشمانش را بست و از حس لمس نوازشگرانه او لذت برد.

The painter was caressing the canvas with long, sweeping brushstrokes.

نقاش با ضربات قلم‌مو بلند و روان، بوم را نوازش می‌کرد.

The mother was caressing her baby's cheek, filled with love and tenderness.

مادر گونه‌ی فرزندش را با عشق و محبت نوازش می‌کرد.

The dancer's movements were like a caressing breeze, flowing gracefully across the stage.

حرکات رقصنده مانند نسیمی نوازشگرانه بود که به طور ظریف در صحنه جریان داشت.

The poet's words were like caressing whispers, soothing the listener's soul.

کلمات شاعر مانند زمزمه‌های نوازشگرانه بودند که روح شنونده را آرام می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید