ceiling

[ایالات متحده]/ˈsiːlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈsiːlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سطح داخلی بالای یک اتاق؛ حداکثر حد؛ بالاترین نقطه؛ ارتفاع ابرها.

عبارات و ترکیب‌ها

vaulted ceiling

سقف شیروانی

drop ceiling

سقف کاذب

high ceiling

سقف بلند

low ceiling

سقف پایین

glass ceiling

سقف شیشه‌ای

ceiling lamp

چراغ سقفی

suspended ceiling

سقف معلق

ceiling fan

فن سقفی

ceiling board

صفحه سقفی

hit the ceiling

خشمگین شدن

ceiling height

ارتفاع سقف

ceiling light

چراغ سقفی

price ceiling

سقف قیمت

ceiling price

سقف قیمت

ceiling panel

صفحه سقفی

جملات نمونه

the ceiling caved in.

سقف فرو ریخت.

the ceiling directly above the door.

سقف مستقیماً بالای در.

curtains that go from the ceiling to the floor.

پرده‌هایی که از سقف تا کف می‌روند.

there was a high ceiling, vaulted with cut slate.

یک سقف بلند وجود داشت که با سنگ اسلات بریده شده بود.

the ceiling fans whirred in the smoky air.

بادامک‌های سقفی در هوای دودآلود می‌چرخیدند.

The ceiling was so low that the patrol was flown contact.

سقف آنقدر پایین بود که گشت زدن با تماس هوایی انجام شد.

He has a low ceiling of tolerance.

او سطح تحمل پایینی دارد.

a ceiling of leaves over the arbor.

یک سقف از برگ‌ها بالای سایبان.

The ceiling tiles help to insulate a room.

کف‌پوش‌های سقفی به عایق‌سازی یک اتاق کمک می‌کنند.

the ceiling is snowing green flakes of paint on to the seats.

سقف دانه‌های سبز رنگ رنگ را روی صندلی‌ها می‌ریزد.

ceiling joists are used to tie the rafter feet.

تیرهای سقفی برای بستن پای خرپاست‌ها استفاده می‌شوند.

The ceiling of the tunnel was so low that we had to crawl along on all fours.

سقف تونل آنقدر پایین بود که مجبور شدیم به چهار دست و پا حرکت کنیم.

she pointed to the classroom ceiling—‘I live here, over the shop.’.

او به سقف کلاس درس اشاره کرد - 'من اینجا زندگی می‌کنم، بالای مغازه.'

Contractors were able to remove a large ceiling soffit that also had divided the space.

نیروهای ساختمانی توانستند یک سقف سقفی بزرگ را که فضای آن را نیز تقسیم کرده بود، بردارند.

Makes the soundproofing board, the ceiling, the vase and so on;

تهیه صفحه عایق صدا، سقف، گلدان و غیره;

My father hit the ceiling when I damaged the car.

پدرم وقتی ماشین را خراب کردم، عصبانی شد.

interspersed lamp fixtures on the large ceiling; a newspaper section that was interspersed with advertisements.

چراغ‌های متناوب روی سقف بزرگ؛ بخشی از روزنامه که با تبلیغات متناوب بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید