top

[ایالات متحده]/tɒp/
[بریتانیا]/tɑp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بالاترین قسمت، قسمت بالایی، جایگاه اول، بهترین کیفیت
adj. بالاترین، بهترین کیفیت
vt. پوشاندن یا فراهم کردن با یک بالای; پیشی گرفتن یا فراتر رفتن; بالاتر بودن از

عبارات و ترکیب‌ها

top priority

اولویت بالا

top-notch performance

عملکرد درجه یک

top secret

راز بزرگ

top scorer

برترین گلزن

on top

روی

on top of

روی

the top of

بالای

at the top

در بالاترین حد

on the top

روی بالاترین نقطه

to the top

به سمت بالا

top quality

کیفیت بالا

in top

در صدر

top ten

ده برتر

from the top

از بالا

over the top

بسیار زیاد

top grade

بهترین نمره

top level

سطح بالا

off the top

از بالا

top and bottom

بالا و پایین

top management

مدیریت ارشد

top class

کلاس برتر

جملات نمونه

the top of a bus.

بالای اتوبوس

the top band of pupils.

بهترین گروه از دانش آموزان.

the top of a high mountain.

بالای یک کوه بلند

children in the top streams.

کودکانی در جریان های برتر.

gain the top of a mountain

به بالای کوه رسیدن

at the top of one's voice

با صدای بلند

from top to toe.

از سر تا پا

the man in the top hat

مرد با کلاه لبه‌دار

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید