white

[ایالات متحده]/waɪt/
[بریتانیا]/waɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای رنگ شیر یا برف؛ از رنگ سفید؛ متعلق به نژادی از مردم با پوست روشن
n. رنگ برف خالص؛ شخصی از نژاد اروپایی؛ کیفیت یا حالت سفید بودن

عبارات و ترکیب‌ها

white as snow

سفید مانند برف

white lie

دروغ مصلحتی

white wedding dress

لباس عروس سفید

white noise

نویز سفید

white-collar worker

کارمند اداری

white house

کاخ سفید

black and white

سیاه و سفید

white wine

شراب سفید

snow white

برف سفید

white paper

مقوای سفید

egg white

سفیده تخم مرغ

pure white

سفید خالص

white light

نور سفید

white hair

موهای سفید

white cast iron

چدن سفید

white man

مرد سفیدپوست

white powder

پودر سفید

white horse

اسب سفید

white pollution

آلودگی سفید

white people

قوم سفید

white collar

یقه سفید

white shirt

پیراهن سفید

white sugar

قند سفید

white matter

ماده سفید

جملات نمونه

a coarse white powder.

یک پودر سفید زبر.

an earful of white noise.

گوش شنیدن حجم زیادی از نویز سفید.

the glaze of the white cups.

لکه‌های سفید رنگ روی فنجان‌ها

a white flag was hoisted.

یک پرچم سفید برافراشته شد.

an immaculate white suit.

یک کت و شلوار سفید بی‌نقص

a white muslin dress.

یک لباس سفید از جنس ماسلین

a pristine white shirt.

یک پیراهن سفید تمیز و بی‌نقص

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید