chaining

[ایالات متحده]/ˈtʃeɪnɪŋ/
[بریتانیا]/ˈcheɪnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل بستن یا محکم کردن چیزی با زنجیر.

عبارات و ترکیب‌ها

data chaining

هم‌افزایی داده

function chaining

هم‌افزایی توابع

method chaining

هم‌افزایی متدها

chaining operations

هم‌افزایی عملیات

chaining calls

هم‌افزایی فراخوان‌ها

chaining techniques

تکنیک‌های هم‌افزایی

chaining methods

هم‌افزایی متدها

chaining processes

هم‌افزایی فرآیندها

chaining functions

هم‌افزایی توابع

chaining resources

هم‌افزایی منابع

جملات نمونه

chaining data together can improve processing efficiency.

اتصال داده‌ها به یکدیگر می‌تواند کارایی پردازش را بهبود بخشد.

he is chaining multiple tasks to save time.

او چندین کار را به هم متصل می‌کند تا در زمان صرفه‌جویی کند.

the concept of chaining is essential in programming.

مفهوم زنجیره‌ای شدن در برنامه‌نویسی ضروری است.

she is chaining her thoughts to create a coherent argument.

او افکار خود را به هم متصل می‌کند تا یک استدلال منسجم ایجاد کند.

chaining functions can lead to more concise code.

زنجیره‌ای کردن توابع می‌تواند منجر به کد خلاصه‌تر شود.

the artist is chaining different styles in her latest work.

هنرمند از سبک‌های مختلف در آخرین اثر خود استفاده می‌کند.

chaining commands in the terminal can streamline your workflow.

زنجیره‌ای کردن دستورات در ترمینال می‌تواند گردش‌کار شما را ساده کند.

he is chaining memories to tell a compelling story.

او خاطرات خود را به هم متصل می‌کند تا یک داستان جذاب تعریف کند.

chaining events can help in understanding complex processes.

زنجیره‌ای کردن رویدادها می‌تواند به درک فرآیندهای پیچیده کمک کند.

they are chaining their efforts to achieve a common goal.

آنها تلاش‌های خود را برای دستیابی به یک هدف مشترک به هم متصل می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید