churned butter
كره چرخانده
churned cream
خامه چرخانده
churned milk
شیر چرخانده
churned out
تولید کرد
churned up
برانگیخت
churned emotions
احساسات آشفتگی
churned thoughts
افکار آشفتگی
churned energy
انرژی آشفتگی
churned feelings
احساسات آشفتگی
churned stories
داستانهای آشفتگی
the ocean churned violently during the storm.
در طول طوفان، اقیانوس به شدت به هم ریخت.
the machine churned out thousands of products daily.
دستگاه به طور روزانه هزاران محصول تولید کرد.
her emotions churned within her after the news.
احساسات او پس از شنیدن خبر در درونش به هم ریخت.
the butter was churned until it became solid.
کره تا زمانی که سفت شد چرخیده شد.
the thoughts churned in his mind as he tried to decide.
در حالی که سعی می کرد تصمیم بگیرد، افکار در ذهنش به هم ریخت.
the crowd churned with excitement at the concert.
در کنسرت، جمعیت با هیجان به هم ریخت.
she churned her coffee before taking a sip.
او قبل از نوشیدن یک جرعه، قهوه خود را چرخاند.
the debate churned up old rivalries.
بحث رقیب های قدیمی را دوباره زنده کرد.
the factory churned through its inventory quickly.
کارخانه به سرعت موجودی خود را مصرف کرد.
he churned out several articles in a week.
او در یک هفته چندین مقاله منتشر کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید