churned

[ایالات متحده]/tʃɜːnd/
[بریتانیا]/tʃɜrnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به هم زدن یا هم زدن (شیر یا خامه) برای تهیه کره؛ مختل کردن یا برهم زدن چیزی؛ باعث (مایع) شدن چرخش یا کف کردن

عبارات و ترکیب‌ها

churned butter

كره چرخانده

churned cream

خامه چرخانده

churned milk

شیر چرخانده

churned out

تولید کرد

churned up

برانگیخت

churned emotions

احساسات آشفتگی

churned thoughts

افکار آشفتگی

churned energy

انرژی آشفتگی

churned feelings

احساسات آشفتگی

churned stories

داستان‌های آشفتگی

جملات نمونه

the ocean churned violently during the storm.

در طول طوفان، اقیانوس به شدت به هم ریخت.

the machine churned out thousands of products daily.

دستگاه به طور روزانه هزاران محصول تولید کرد.

her emotions churned within her after the news.

احساسات او پس از شنیدن خبر در درونش به هم ریخت.

the butter was churned until it became solid.

کره تا زمانی که سفت شد چرخیده شد.

the thoughts churned in his mind as he tried to decide.

در حالی که سعی می کرد تصمیم بگیرد، افکار در ذهنش به هم ریخت.

the crowd churned with excitement at the concert.

در کنسرت، جمعیت با هیجان به هم ریخت.

she churned her coffee before taking a sip.

او قبل از نوشیدن یک جرعه، قهوه خود را چرخاند.

the debate churned up old rivalries.

بحث رقیب های قدیمی را دوباره زنده کرد.

the factory churned through its inventory quickly.

کارخانه به سرعت موجودی خود را مصرف کرد.

he churned out several articles in a week.

او در یک هفته چندین مقاله منتشر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید