agitated

[ایالات متحده]/ˈædʒɪteɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈædʒɪteɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در حالت تحریک؛ احساس اضطراب یا بی قراری
v. احساس اضطراب کردن؛ برانگیختن

عبارات و ترکیب‌ها

feeling agitated

احساس بی‌قراری

agitated behavior

رفتار مضطرب

agitate for

برای برانگیختن

جملات نمونه

they agitated for a reversal of the decision.

آنها برای معکوس کردن تصمیم اعتراض کردند.

not exactly agitated, but disturbed.

نه دقیقاً مضطرب، بلکه آشفته.

The wind agitated the trees.

باد درختان را به حرکت درآورد.

was agitated by the alarming news.

او به دلیل اخبار نگران کننده مضطرب بود.

be in an agitated emotional state

در حالت احساسی مضطرب باشید

the thought of questioning Toby agitated him extremely.

فکر سؤال کردن از توبی او را به شدت مضطرب کرد.

sleek over his agitated expression

صافی روی چهره مضطرب او

His fiery speech agitated the crowd.

سخنرانی آتشین او جمعیت را به حرکت درآورد.

She was much agitated by the bad news.

او به دلیل اخبار بد بسیار مضطرب بود.

land agitated by tremors;

زمین به لرزه افتاده

Don’t get all agitated!

همه مضطرب نشوید!

Anti-thrall leaders agitated the question of thrall for many years.

رهبران ضد-برده سال‌ها سؤال برده‌داری را مطرح کردند.

the sea below laved the shore with small, agitated waves.

دریا در زیر با موج‌های کوچک و مضطرب ساحل را شست.

She was agitated because her train was an hour late.

او مضطرب بود زیرا قطارش یک ساعت تاخیر داشت.

Because he’s very easily agitated at work.

چون او در محل کار خیلی راحت مضطرب می شود.

He was agitated about his wife’s health.

او نگران سلامتی همسرش مضطرب بود.

His answers were all mixed up, so agitated was he.

پاسخ های او کاملاً درهم و برهم بود، او چقدر مضطرب بود.

نمونه‌های واقعی

Day four, the passengers were getting agitated.

روز چهارم، مسافران دچار اضطراب شده بودند.

منبع: TED Talks (Video Version) November 2015 Collection

It was hooked up on line and was getting agitated.

این وسیله به خط متصل بود و دچار اضطراب شده بود.

منبع: NPR News July 2014 Compilation

They're more likely to get agitated with a rider or avoid work.

آنها احتمال بیشتری دارد که با یک سوارکار دچار اضطراب شوند یا از کار اجتناب کنند.

منبع: One Hundred Thousand Whys

Oh, dear. You seem a bit agitated.

اوه، عزیزم. شما کمی مضطرب به نظر می رسید.

منبع: Desperate Housewives Video Version Season 8

Other parliamentarians are busy agitating within their parties.

سایر سیاستمداران به ایجاد اغتشاش در احزاب خود مشغول هستند.

منبع: The Economist (Summary)

We get agitated, fretful, cantankerous and panicky.

ما مضطرب، نگران، بداخلاق و مضطرب می شویم.

منبع: The school of life

'Throw a wobbly' means to become very angry or agitated very quickly.

'پرتاب یک لرزش' به معنای بسیار عصبانی یا مضطرب شدن خیلی سریع است.

منبع: Oxford University: IELTS Foreign Teacher Course

Zitkala-Sa agitated for full voting rights for the rest of her life.

Zitkala-Sa تا پایان عمر خود برای حقوق رأی کامل تلاش کرد.

منبع: Time

Beautiful, until you realize the birds are agitated and ants are walking in circles.

زیبا، تا زمانی که متوجه شوید پرندگان مضطرب هستند و مورچه‌ها در حال چرخیدن هستند.

منبع: Modern Family - Season 08

They're set to agitate any mo...What?

آنها قصد دارند هر چه بیشتر تحریک کنند... چه؟

منبع: Rick and Morty Season 3 (Bilingual)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید