clock

[ایالات متحده]/klɒk/
[بریتانیا]/klɑːk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاهی برای اندازه‌گیری و نمایش زمان، معمولاً به ساعت و دقیقه؛ یک تایمر
vt. ثبت یا زمان‌گذاری
vi. ثبت زمان؛ ورود به سیستم

عبارات و ترکیب‌ها

alarm clock

ساعت زنگ‌دار

wall clock

ساعت دیواری

grandfather clock

ساعت پدر بزرگ

digital clock

ساعت دیجیتال

analog clock

ساعت آنالوگ

around the clock

بی وقفه

clock in

وارد شدن به ساعت

clock on

روشن کردن ساعت

clock tower

برج ساعت

against the clock

در برابر زمان

round the clock

بی وقفه

biological clock

ساعت زیستی

system clock

ساعت سیستم

electronic clock

ساعت الکترونیکی

time clock

ساعت زمان

clock frequency

فرکانس ساعت

internal clock

ساعت داخلی

clock cycle

چرخه ساعت

real-time clock

ساعت زمان واقعی

clock skew

انحراف ساعت

جملات نمونه

The clock is fast.

ساعت سریع است.

as the clock ticked.

همانطور که ساعت تیک تاک می کرد.

The clock is slow.

ساعت کند است.

set the clock forward.

ساعت را به جلو تنظیم کنید.

The clock struck nine.

ساعت نه را زد.

The clock is a minute fast.

ساعت یک دقیقه جلو است.

Set the clock ahead.

ساعت را جلو بکشید.

Wind the clock daily.

ساعت را به صورت روزانه بکشید.

The alarm clock was wound.

ساعت زنگ دار تنظیم شد.

staff should clock in on arrival.

کارمندان باید در زمان ورود ثبت ساعت کنند.

the clock on the wall was tick-tocking.

ساعت روی دیوار تیک تاک می کرد.

The clock runs behind.

ساعت عقب می افتد.

a clock that rings the hour.

ساعتی که ساعت را به صدا در می آورد.

the steady tick of the clock;

تیک یکنواخت ساعت;

a clock that winds with difficulty.

ساعتی که به سختی می پیچد.

This clock is a good timekeeper.

این ساعت زمان سنج خوبی است.

نمونه‌های واقعی

You can never turn the clock back.

دیگر نمی‌توانید ساعت را به عقب برگردانید.

منبع: Lai Shih-Hsiung's Beginner American English (Volume 2)

He works round the clock until eventually he creates a beautiful sculpture.

او تا زمانی که در نهایت یک مجسمه زیبا خلق کند، شبانه روزی کار می‌کند.

منبع: BBC Reading Classics to Learn Vocabulary

'It's an old clock, ' I told them idiotically.

'این یک ساعت قدیمی است،' به آنها به طور احمقانه گفتم.

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

He sets his clock on the ground.

او ساعت خود را روی زمین می‌گذارد.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

You can set your clock by it!

می‌توانید ساعت خود را با آن تنظیم کنید!

منبع: VOA Vocabulary Explanation

Americans set their clocks by the sun.

آمریکایی‌ها ساعت خود را بر اساس خورشید تنظیم می‌کنند.

منبع: America The Story of Us

Push amioderone. Start defib. Start the clock.

آمِودارون را فشار دهید. شروع دفیبریلاسیون. ساعت را شروع کنید.

منبع: Canadian drama "Saving Hope" Season 1

Well, don't worry, Ma'am. We got our best men on this case, round the clock.

خب، نگران نباشید خانم. بهترین مردان ما را برای این پرونده، شبانه روزی داریم.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 4

Let's keep that clocks " pandulem" swinging ya'll.

منبع: CNN 10 Student English August 2020 Compilation

" You're my alarm clock, " the boy said.

منبع: The Old Man and the Sea

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید