hour

[ایالات متحده]/'aʊə/
[بریتانیا]/'aʊɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. واحدی از زمان معادل 60 دقیقه؛ یک زمان خاص از روز

عبارات و ترکیب‌ها

rush hour

اوقات شلوغ

working hours

ساعات کاری

hourglass

شیشه ساعت

hourly rate

نرخ ساعتی

an hour

یک ساعت

half an hour

نیم ساعت

per hour

در ساعت

by the hour

به ازای ساعت

hour after hour

ساعت به ساعت

earth hour

ساعت زمین

a half hour

نیم ساعت

eleventh hour

ساعت یازدهم

at all hours

در تمام ساعات

happy hour

ساعت خوش

on the hour

در زمان مشخص

class hour

ساعت کلاس

of the hour

در زمان

lunch hour

ساعت ناهار

last hour

ساعت گذشته

kilometres per hour

کیلومتر در ساعت

zero hour

ساعت صفر

hour hand

نشانگر ساعت

جملات نمونه

their hour of need.

نیاز آنها

It's an hour long.

ساعتی طول می کشد.

a lonesome hour at the bar.

یک ساعت تنهایی در بار.

an hour before sunrise.

یک ساعت قبل از طلوع خورشید.

an hour to oar the strait.

یک ساعت برای پارو کردن آبراه.

It's only an hour away.

فقط یک ساعت با آن فاصله دارد.

allow an hour or so for driving.

اجازه دهید یک ساعت یا بیشتر برای رانندگی.

an hour of boring burble.

یک ساعت غرغره خسته کننده.

the first hour of extrauterine life.

اولین ساعت زندگی خارج از رحم.

a 35-hour week with flexitime.

یک هفته 35 ساعته با انعطاف پذیری.

the hours went by .

ساعت ها گذشت.

York is within an hour's drive.

یورک در فاصله یک ساعت رانندگی است.

see you in an hour then.

سپس در عرض یک ساعت با شما ملاقات خواهم کرد.

work for hours at a stretch

ساعتی کار کنید.

The rush hour traffic is murder.

ترافیک ساعات شلوغ وحشتناک است.

an hour's recess at noon

یک ساعت استراحت در ظهر.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید