watch

[ایالات متحده]/wɒtʃ/
[بریتانیا]/wɑtʃ,wɔtʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. با دقت نگاه کردن; مشاهده کردن; محافظت کردن; مراقبت کردن
n. ساعت مچی; محافظ; نظارت; فرد در حال خدمت
vi. نگاه کردن; مراقبت کردن; محافظت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

wristwatch

ساعت مچی

watch face

صفحه ساعت

digital watch

ساعت دیجیتال

watch oneself

خود را زیر نظر داشته باشید

watch tv

تماشای تلویزیون

watch out

مراقب باش

watch for

حواشی

watch television

تماشای تلویزیون

watch out for

مراقب باشید

watch over

نظارت کردن

watch movies

تماشای فیلم

keep watch

حفظ کردن

close watch

نظارت دقیق

gold watch

ساعت طلایی

human rights watch

گزارشگران حقوق بشر

on the watch

در حال نگهبانی

wrist watch

ساعت مچی

watch carefully

با دقت نظارت کنید

quartz watch

ساعت کوارتز

pocket watch

ساعت جیبی

watch a film

تماشای فیلم

on watch

در حال نگهبانی

electronic watch

ساعت الکترونیکی

جملات نمونه

The watch is wrong.

ساعت اشتباه است.

watch for an opportunity.

به دنبال فرصت بگرد.

This watch is gold.

این ساعت طلایی است.

The watch won't go.

ساعت کار نمی‌کند.

watch the development of affairs

مشاهده روند تحولات.

watch a flock of sheep

تماشای گله‌ای از گوسفندها

watch television and tamasha.

تماشا کردن تلویزیون و تماشا.

watch the price of gold.

قیمت طلا را زیر نظر داشته باشید.

Is this watch accurate?

آیا این ساعت دقیق است؟

a watch with 17 jewels

ساعتی با 17 نگین

a watch of good quality

ساعتی با کیفیت خوب

no time to watch television

وقت تماشای تلویزیون نیست.

There's a digital watch on the table.

یک ساعت مچی دیجیتال روی میز وجود دارد.

Is the watch valuable?

آیا ساعت ارزشمند است؟

Watch out for that man.

مراقب آن مرد باش.

He was to keep watch in the lighthouse.

قرار بود او در فانوس دریایی نگهبانی بگیرد.

a watch that runs fast.

ساعتی که سریع کار می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید