timekeeper

[ایالات متحده]/'taɪmkiːpə/
[بریتانیا]/'taɪm'kipɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زمان‌سنج؛ تایمر؛ شخص مسئول ثبت حضور و زمان‌سنجی، به‌ویژه در رویدادهای ورزشی؛ شخصی که ضرب را نگه می‌دارد.

جملات نمونه

This clock is a good timekeeper.

این ساعت زمان سنج خوبی است.

Officials include a referee, judges and a timekeeper.

مسئولان شامل داور، داوران و یک زمان‌سنج است.

The factory timekeeper keeps account of the hours of work done.

کارگر کارخانه مسئول محاسبه ساعات کاری انجام شده است.

The timekeeper announced the end of the game.

زمان‌سنج پایان بازی را اعلام کرد.

She was appointed as the official timekeeper for the event.

او به عنوان زمان‌سنج رسمی رویداد منصوب شد.

The timekeeper was responsible for ensuring the accuracy of the clock.

وظیفه زمان‌سنج اطمینان از صحت عملکرد ساعت بود.

The timekeeper recorded the exact time each runner crossed the finish line.

زمان‌سنج دقیقاً زمان عبور هر دو راننده از خط پایان را ثبت کرد.

The timekeeper's stopwatch malfunctioned during the race.

کرونو متر زمان‌سنج در طول مسابقه از کار افتاد.

The timekeeper kept track of how long each speaker talked.

زمان‌سنج پیگیری کرد که هر سخنران چه مدت صحبت کرد.

The timekeeper was praised for their precision in timing the event.

زمان‌سنج به خاطر دقت در زمان‌بندی رویداد مورد تحسین قرار گرفت.

The timekeeper's job is crucial in ensuring fair competition.

کار زمان‌سنج برای اطمینان از رقابت منصفانه بسیار مهم است.

The timekeeper used a digital clock to monitor the duration of the meeting.

زمان‌سنج از یک ساعت دیجیتال برای نظارت بر مدت زمان جلسه استفاده کرد.

The timekeeper's role is essential in maintaining the schedule of the event.

نقش زمان‌سنج برای حفظ برنامه رویداد ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید