get fisted
placeholder
a two-fisted drinker; a two-fisted card player.
یک معتاد الکلی قویجثه؛ یک بازیکن ورق قویجثه.
The old peasant was an avaricious and close-fisted fellow.
آن دهقان پیر یک مرد حریص و کنجکاو بود.
a two-fisted backhand stroke in tennis.
ضربه بک هند دو مشتی در تنیس
she fisted her hands on her hips.
او دستهایش را روی باسن مشت کرد.
he fisted a goal-bound shot over the bar.
او یک شوت در مسیر گل را از بالای خط دروازه مشت کرد.
My father was a hard-fisted truckdriver with muscles of steel.
پدرم یک راننده کامیون سخت مشت بود با عضلاتی فولادی.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید