clutter

[ایالات متحده]/ˈklʌtə(r)/
[بریتانیا]/ˈklʌtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بی نظمی، بهم ریختگی
vt. نامرتب کردن؛ پر کردن با چیزها به روشی بی نظم

عبارات و ترکیب‌ها

cluttered desk

میز شلوغ

sea clutter

شلوغی دریا

clutter up

شلوغ کردن

جملات نمونه

clutter in the attic.

شلوغی در زیرشیروانی

the room was in a clutter of smelly untidiness.

اتاق درهم و برهم و بوی نامطبوع بود.

luggage cluttered up the hallway.

چمدان‌ها راهرو را شلوغ کردند.

His desk is cluttered up with old books.

میز او مملو از کتاب‌های قدیمی است.

The room was cluttered up with old furniture.

اتاق مملو از وسایل قدیمی بود.

Her belongings clutter up my bedroom.

وسایلش اتاق خواب من را شلوغ کرده است.

Tools and boxes cluttered the garage. I cluttered up my files with clippings.

ابزارها و جعبه‌ها گاراژ را شلوغ کردند. من فایل‌هایم را با کلیپ‌ها شلوغ کردم.

all of the surfaces were cluttered with an assortment of equipment.

تمام سطوح با مجموعه‌ای از تجهیزات شلوغ شده بودند.

A clutter of dirty dishes filled the sink.

توده ای از ظروف کثیف سینک را پر کرد.

The clutter of ships had little room to manoeuvre.

شلوغی کشتی ها فضای کمی برای مانور داشت.

The garage is in such a clutter that we can’t find anything.

گاراژ آنقدر شلوغ است که نمی‌توانیم چیزی پیدا کنیم.

I’m sick of all these books cluttering up my office.

من از همه این کتاب‌هایی که دفتر کارم را شلوغ می‌کنند خسته شده‌ام.

The cat managed to find a spot to sleep amidst all the clutter of my study.

گربه توانست گوشه‌ای برای خوابیدن در میان همه شلوغی مطالعه من پیدا کند.

The proposed method consists of two serial processing stages-the predetection processing stage and clutter rejection processing stage .

روش پیشنهادی شامل دو مرحله پردازش متوالی است - مرحله پردازش پیش‌تشخیص و مرحله رد شلوغی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید