cluttered desk
میز شلوغ
cluttered room
اتاق شلوغ
cluttered mind
ذهن شلوغ
cluttered space
فضای شلوغ
cluttered closet
کمد شلوغ
cluttered kitchen
آشپزخانه شلوغ
cluttered schedule
برنامه شلوغ
cluttered life
زندگی شلوغ
cluttered thoughts
افکار شلوغ
cluttered environment
محیط شلوغ
the room was cluttered with old furniture.
اتاق پر از وسایل قدیمی بود.
her desk is always cluttered with papers.
میز او همیشه پر از کاغذ است.
he feels overwhelmed by the cluttered environment.
او در اثر محیط شلوغ احساس غرق شدن میکند.
we need to declutter the cluttered garage.
ما باید گاراژ شلوغ را از شر و شلوغی خلاص کنیم.
the cluttered closet made it hard to find anything.
کمد شلوغ پیدا کردن هر چیزی را دشوار میکرد.
she prefers a minimalist style over a cluttered one.
او سبک مینیمال را به سبک شلوغ ترجیح میدهد.
after the move, the living room was cluttered with boxes.
پس از نقل مکان، اتاق نشیمن پر از جعبه بود.
his thoughts were cluttered and unfocused.
افکار او شلوغ و متمرکز نبودند.
the cluttered kitchen made cooking difficult.
آشپزخانه شلوغ آشپزی را دشوار میکرد.
they decided to hire a professional organizer to tackle the cluttered space.
آنها تصمیم گرفتند یک برگزار کننده حرفه ای استخدام کنند تا فضای شلوغ را مدیریت کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید