cluttered

[ایالات متحده]/ˈklʌt.əd/
[بریتانیا]/ˈklʌt̬.ɚd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پر شده با مجموعه‌ای بی‌نظم از چیزها
v. زمان گذشته و شکل گذشته participle از clutter

عبارات و ترکیب‌ها

cluttered desk

میز شلوغ

cluttered room

اتاق شلوغ

cluttered mind

ذهن شلوغ

cluttered space

فضای شلوغ

cluttered closet

کمد شلوغ

cluttered kitchen

آشپزخانه شلوغ

cluttered schedule

برنامه شلوغ

cluttered life

زندگی شلوغ

cluttered thoughts

افکار شلوغ

cluttered environment

محیط شلوغ

جملات نمونه

the room was cluttered with old furniture.

اتاق پر از وسایل قدیمی بود.

her desk is always cluttered with papers.

میز او همیشه پر از کاغذ است.

he feels overwhelmed by the cluttered environment.

او در اثر محیط شلوغ احساس غرق شدن می‌کند.

we need to declutter the cluttered garage.

ما باید گاراژ شلوغ را از شر و شلوغی خلاص کنیم.

the cluttered closet made it hard to find anything.

کمد شلوغ پیدا کردن هر چیزی را دشوار می‌کرد.

she prefers a minimalist style over a cluttered one.

او سبک مینیمال را به سبک شلوغ ترجیح می‌دهد.

after the move, the living room was cluttered with boxes.

پس از نقل مکان، اتاق نشیمن پر از جعبه بود.

his thoughts were cluttered and unfocused.

افکار او شلوغ و متمرکز نبودند.

the cluttered kitchen made cooking difficult.

آشپزخانه شلوغ آشپزی را دشوار می‌کرد.

they decided to hire a professional organizer to tackle the cluttered space.

آنها تصمیم گرفتند یک برگزار کننده حرفه ای استخدام کنند تا فضای شلوغ را مدیریت کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید