combatively aggressive
تهاجمی و پرخاشگر
combatively defensive
تهاجمی و در حال دفاع
combatively inclined
دارای تمایل تهاجمی
combatively oriented
با دیدگاه تهاجمی
combatively focused
متمرکز بر تهاجم
combatively engaged
درگیر در حالت تهاجمی
combatively positioned
در موقعیت تهاجمی
combatively challenging
چالشبرانگیز و تهاجمی
combatively motivated
دارای انگیزه تهاجمی
combatively assertive
مصمم و تهاجمی
he approached the debate combatively, eager to prove his point.
او با لحنی تهاجمی و با اشتیاق به اثبات نظر خود وارد بحث شد.
the team played combatively, showing their determination to win.
تیم با لحنی تهاجمی بازی کرد و نشان داد که مصمم به پیروزی هستند.
she argued combatively, refusing to back down from her stance.
او با لحنی تهاجمی استدلال کرد و از عقب نشینی از موضع خود امتناع کرد.
in negotiations, he often behaves combatively, which can create tension.
در مذاکرات، او اغلب به صورت تهاجمی رفتار میکند که میتواند باعث ایجاد تنش شود.
they faced their opponents combatively, ready for any challenge.
آنها با لحنی تهاجمی با حریفان خود روبرو شدند و برای هر چالشی آماده بودند.
her combatively spirited nature often led to heated discussions.
طبع تهاجمی و پرشور او اغلب منجر به بحثهای داغ میشد.
he trained combatively, focusing on improving his fighting skills.
او به صورت تهاجمی تمرین کرد و بر بهبود مهارتهای رزمی خود تمرکز کرد.
the boxer fought combatively, displaying his strength and skill.
بوکسور با لحنی تهاجمی مبارزه کرد و قدرت و مهارت خود را به نمایش گذاشت.
during the discussion, he spoke combatively, challenging everyone’s opinions.
در طول بحث، او به صورت تهاجمی صحبت کرد و نظر همه را به چالش کشید.
her combatively competitive spirit made her a formidable opponent.
روحیه تهاجمی و رقابتی او باعث شد که حریف سرسختی باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید