commandments

[ایالات متحده]/kəˈmɑːndmənts/
[بریتانیا]/kəˈmændmənts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قواعد یا اصولی که به عنوان معتبر تجویز شده‌اند

عبارات و ترکیب‌ها

ten commandments

ده فرمان

new commandments

فرمان‌های جدید

divine commandments

فرمان‌های الهی

god's commandments

فرمان‌های خدا

moral commandments

فرمان‌های اخلاقی

ancient commandments

فرمان‌های باستانی

universal commandments

فرمان‌های جهانی

basic commandments

فرمان‌های اساسی

religious commandments

فرمان‌های مذهبی

spiritual commandments

فرمان‌های معنوی

جملات نمونه

the ten commandments are fundamental to many religions.

ده فرمان برای بسیاری از ادیان اساسی هستند.

he broke one of the commandments without realizing it.

او یکی از فرمان‌ها را بدون اینکه متوجه شود، شکست.

following the commandments can lead to a better life.

رعایت کردن فرمان‌ها می‌تواند منجر به زندگی بهتر شود.

they discussed the relevance of the commandments in modern society.

آنها درباره ارتباط فرمان‌ها با جامعه مدرن بحث کردند.

understanding the commandments is essential for spiritual growth.

درک فرمان‌ها برای رشد معنوی ضروری است.

many people strive to live by the commandments.

بسیاری از مردم تلاش می‌کنند تا طبق فرمان‌ها زندگی کنند.

the commandments serve as moral guidelines for believers.

فرمان‌ها به عنوان دستورالعمل‌های اخلاقی برای مومنان عمل می‌کنند.

she taught her children the importance of the commandments.

او به فرزندانش اهمیت فرمان‌ها را آموزش داد.

in times of crisis, the commandments can provide comfort.

در زمان بحران، فرمان‌ها می‌توانند تسلی بخش باشند.

he often reflects on the commandments during meditation.

او اغلب در هنگام مدیتیشن به فرمان‌ها فکر می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید