deepest commiserations
تسلیت عمیق
heartfelt commiserations
تسلیتهای صمیمانه
sincere commiserations
تسلیتهای صادقانه
my commiserations
تسلیتهای من
express commiserations
ابراز تسلیت
offer commiserations
ارائه تسلیت
convey commiserations
ابلاغ تسلیت
accept commiserations
پذیرش تسلیت
send commiserations
ارسال تسلیت
receive commiserations
دریافت تسلیت
she expressed her commiserations for his loss.
او ابراز همدردی خود را برای از دست دادن او نشان داد.
we should send our commiserations to the family.
ما باید ابراز همدردی خود را با خانواده ارسال کنیم.
his commiserations were heartfelt and sincere.
ابراز همدردی او صمیمانه و صادقانه بود.
they offered their commiserations after the tragedy.
آنها پس از فاجعه ابراز همدردی خود را ارائه کردند.
she received many commiserations after her surgery.
او پس از جراحی خود ابراز همدردی های زیادی دریافت کرد.
he wrote a letter of commiserations to the bereaved.
او نامه ای از ابراز همدردی به داغدارنش نوشت.
his commiserations helped ease her grief.
ابراز همدردی او به کاهش غم و اندوه او کمک کرد.
they gathered to share their commiserations and support.
آنها گرد هم آمدند تا ابراز همدردی و حمایت خود را به اشتراک بگذارند.
sending commiserations can be a comforting gesture.
ارسال ابراز همدردی می تواند یک حرکت دلپذیر باشد.
the community extended their commiserations to the victims.
جامعه ابراز همدردی خود را با قربانیان نشان داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید