concretized

[ایالات متحده]/ˈkɒŋkrətaɪzd/
[بریتانیا]/ˈkɑːŋkrətaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را عینی یا ملموس کردن

عبارات و ترکیب‌ها

concretized vision

چشم‌انداز مشخص‌شده

concretized ideas

ایده‌های مشخص‌شده

concretized plans

برنامه‌های مشخص‌شده

concretized goals

اهداف مشخص‌شده

concretized concepts

مفاهیم مشخص‌شده

concretized strategies

استراتژی‌های مشخص‌شده

concretized actions

اقدامات مشخص‌شده

concretized solutions

راه حل‌های مشخص‌شده

concretized frameworks

چارچوب‌های مشخص‌شده

concretized outcomes

نتایج مشخص‌شده

جملات نمونه

the abstract ideas were concretized in the final report.

ایده‌های انتزاعی در گزارش نهایی ملموس شدند.

her vision for the project was concretized through detailed planning.

چشم‌انداز او برای پروژه از طریق برنامه‌ریزی دقیق ملموس شد.

the artist's concepts were concretized in a stunning sculpture.

مفاهیم هنرمند در یک مجسمه خیره‌کننده ملموس شدند.

they worked hard to ensure the goals were concretized.

آنها سخت تلاش کردند تا اطمینان حاصل کنند که اهداف ملموس شوند.

the committee's recommendations were concretized in the new policy.

توصیه‌های کمیته در سیاست جدید ملموس شدند.

his dreams were finally concretized after years of effort.

رویاهای او پس از سال‌ها تلاش سرانجام ملموس شدند.

the plans for the park were concretized through community input.

برنامه‌های پارک از طریق مشارکت جامعه ملموس شدند.

concretized strategies helped the team achieve their objectives.

استراتژی‌های ملموس به تیم کمک کرد تا به اهداف خود برسند.

the concept was concretized into a working prototype.

مفهوم به یک نمونه اولیه کاربردی ملموس شد.

his ideas were concretized into a comprehensive business plan.

ایده‌های او به یک طرح تجاری جامع ملموس شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید