formulated

[ایالات متحده]/ˈfɔːmjʊleɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈfɔrmjʊˌleɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. روشی یا طرحی را طراحی یا توسعه دادن؛ چیزی را به طور دقیق بیان کردن؛ در یک فرمول نمایندگی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

formulated plan

برنامه مدون

formulated strategy

استراتژی مدون

formulated policy

سیاست مدون

formulated response

پاسخ مدون

formulated theory

نظریه مدون

formulated approach

رویکرد مدون

formulated guidelines

دستورالعمل‌های مدون

formulated framework

چارچوب مدون

formulated product

محصول مدون

formulated solution

راه حل مدون

جملات نمونه

the committee formulated a new policy to address climate change.

کمیته یک سیاست جدید برای مقابله با تغییرات آب و هوایی تدوین کرد.

she formulated a plan to improve the company's efficiency.

او طرحی را برای بهبود کارایی شرکت تدوین کرد.

the researchers formulated a hypothesis based on their findings.

محققان فرضیه‌ای را بر اساس یافته‌های خود تدوین کردند.

the team formulated strategies to enhance customer satisfaction.

تیم استراتژی‌هایی را برای افزایش رضایت مشتری تدوین کرد.

he formulated his arguments clearly and concisely.

او استدلال‌های خود را به وضوح و به طور خلاصه تدوین کرد.

the government formulated a response to the economic crisis.

دولت به عنوان پاسخی به بحران اقتصادی، یک واکنش تدوین کرد.

they formulated guidelines for safe food handling.

آنها دستورالعمل‌هایی را برای رسیدگی ایمن به مواد غذایی تدوین کردند.

the scientist formulated a new theory about black holes.

دانشمند یک نظریه جدید در مورد سیاهچاله ها تدوین کرد.

the organization formulated a mission statement to clarify its goals.

سازمان بیانیه ماموریت تدوین کرد تا اهداف خود را روشن کند.

after much discussion, they formulated a consensus on the issue.

پس از بحث‌های فراوان، آنها یک اجماع در مورد این موضوع تدوین کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید