manifested

[ایالات متحده]/ˈmænɪfɛstɪd/
[بریتانیا]/ˈmænɪfɛstɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به وضوح نشان داده شده یا ثابت شده
v. زمان گذشته و قسمت گذشته manifest; فاش کردن یا آشکار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

manifested potential

ظهور پتانسیل

manifested intentions

ظهور نیت‌ها

manifested reality

ظهور واقعیت

manifested desires

ظهور خواسته‌ها

manifested results

ظهور نتایج

manifested emotions

ظهور احساسات

manifested change

ظهور تغییر

manifested energy

ظهور انرژی

manifested thoughts

ظهور افکار

manifested opportunities

ظهور فرصت‌ها

جملات نمونه

her talents manifested in her artwork.

مهارت‌های او در آثار هنری‌اش خود را نشان داد.

the symptoms manifested quickly after the infection.

علائم به سرعت پس از عفونت ظاهر شدند.

his anger manifested during the meeting.

خشم او در طول جلسه بروز کرد.

joy manifested in her smile.

شادی در لبخند او نمایان شد.

the changes manifested over time.

تغییرات در طول زمان ظاهر شدند.

her dedication manifested in her hard work.

تعهد او در تلاش‌های سختش خود را نشان داد.

the problem manifested itself in various ways.

مشکل به روش‌های مختلف خود را نشان داد.

his skills manifested through his performances.

مهارت‌های او از طریق اجراهایش آشکار شد.

fear manifested in his body language.

ترس در زبان بدن او نمایان شد.

the vision manifested as a clear plan.

چشم‌انداز به عنوان یک برنامه واضح ظاهر شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید